دختر عمويش داشت صحبت كردم و راهنمايىهاى لازم را به او نمودم . موقع خداحافظى به آنها گفتم من عادتا شبها را اختصاص به بررسى علمى شرح حال بيماران خود و مطالعه دادهام . از حضور در مراسم عروسيشان پوزش خواستم و در عوض نامهاى به عنوان آن مرد جواهرفروش نوشتم و به عروس دادم . به او گفتم به اين نشانى مراجعه كرده و هديهاى را كه براى عروسىاش تهيه نمودهام دريافت دارد . و سر عقد به گردنش بياويزد تا هميشه ايام خوشبخت باشد .
ظاهرا مادر با ديدن آن گوهر گرانبها بر گردن دختر خود دچار حيرت زياد و شوك شديد شده بود . فرداى روز عقد اين مادر و دختر را در مطب و در انتظار خود ديدم . ناگاه مادر به دست و پاى من افتاد و چنان زار مىزد كه دل همه را به درد مىآورد . به من گفت « آخر تو كيستى ؟ فرشتهاى ؟ ملكى ؟ يا مأموريت خدايى دارى ؟ آخر تو چيستى ؟ »
به او گفتم « من كمترين بندگانم خداوند هستم . عادت به گرفتن هديه در مقابل درمان بيمارانم ندارم زيرا حرفهء پزشكى شريفتر از آن است كه بتوان آن را با جواهرات ارزنده و زخارف دنيوى عوض كرد . » آن زن خوب تا از پلههاى مطب پايين رود همچنان زار مىزد و مرا دعا مىكرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - روزنامه همشهرى در شماره 561 مورخ 8 / 9 / 74 در خبرى زير عنوان « بازگشت اخلاق به دانشكدههاى پزشكى » چنين مىنويسد :
واحد رسانههاى خارجى : امروزه معالجات پزشكى بيش از هميشه بستگى به نتايج آزمايشهاى خون و « تصويربردارى تشديد مغناطيسى »( MRI )و ديگر آزمايشهاى ويژه دارد . اما در پشت اين اعداد و ارقام و نتايج پزشكى ، هميشه يك انسان است .
به گزارش تلويزيون بى . بى . سى ، به همين مناسبت استادان دانشكده پزشكى ايالت كاروليناى جنوبى در آمريكا براى دانشجويان خود علاوه بر دروس تشريح و داروشناسى ، مطالعات ادبيات و علوم انسانى را نيز پيشنهاد مىكنند تا پزشكان آينده درك و فهم لازم را نسبت به مردمى كه معالجه خواهند كرد به دست آورند . پزشكان آينده هنگام بازديد روزانه از بيماران در بيمارستانها ، علوم انسانى و ادبيات را هم دوره مىكنند . اين پزشكان جوان آثار ادبى افلاطون تا شكسپير و قانونهاى اساسى كشورهاى دنيا را مرور مىكنند . « انجمن پزشكى آمريكا » در يك نظرخواهى از مردم دريافته است كه مردم اين كشور اطمينان -