تأكيد كردم و نامهء خصوصى نيز براى آقاى دكتر ورجاوند نوشتم تا با آن دختر در فرصت مناسب اندكى راجع به موضوع زايمان و طرز خروج نوزاد از رحم و مسائل مربوط به ولادت صحبت كند ، بهطورى كه دختر پى به سفارش من نبرد . ضمنا او را براى همراهى با زائو به اتاق زايمان برده و در كار تنظيم وسايل زايمان از او كمك بخواهد . دكتر ورجاوند كه طبيبى حاذق و دانشمند و داراى شخصيت و اخلاق والاى پزشكى است و طبعى ملايم و مهربان دارد طورى به خواسته من عمل كرد كه دختر به كلى از نگرانى درآمد و آرامش خيال و سلامتش را بازيافت و مشتاق ازدواج و ايفاى وظيفه مقدس مادرى شد . حتى از من خواست سفارش كنم شايد در زايشگاه كارى به او محوّل سازند . به او سفارش كردم اگر دنبال خانهدارى و ازدواج و مادر شدن به روى بهتر است ، در غير اين صورت مىتوانى از ازدواج منصرف شده و به مدرسه مامايى به روى و شاهد مادر شدن ديگران باشى .
با توجه به بهبود حاصله ، مادر دختر سؤال كرد كه آيا داروها را قطع كنم ؟ گفتم مقدار آن را كم نموده و به تدريج قطع نماييد تا دختر متوجه ترفند من نشود . از او خواستم قبل از اجراى مراسم ازدواج عروس و داماد را نزدم بفرستد تا با آنها كمى در اينباره صحبت كنم .
پس از چندى يك روز والدين دختر نزد من آمدند و كارت عروسى دختر خود را برايم آوردند . جعبه كوچكى نيز در كنار كارت نهادند . گفتند اين هديه ناچيزى در برابر محبتهاى شماست . جعبه را باز كردم ، ديدم جواهرى درون آن است كه بايد باارزش باشد .
آن را نپذيرفتم . مادر گفت اين قطعه جواهر را با مقدار زيادى جواهرات ديگر از پدرم به ارث بردهام و در نظر داشتم آن را همراه با زيورآلات ديگر به عنوان هديه عروسى به دختر بدهم . وقتى دخترم مريض شد نه تنها از ازدواج او قطع اميد نمودم بلكه هر آن هراس از دست دادنش را داشتم . زمانى كه شما براى درمان او آمديد پيش خود گفتم اين طبيب روحانى باصفا با آن قيافه نورانى نجاتبخش دخترم خواهد بود . آرزو كردم اگر دخترم بهبود يافت اين قطعه جواهر را به عنوان حق العلاج به شما تقديم كنم . اينك
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٢٧٧