تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
خواب و خوراك را از او گرفته است . براى كشف علت عارضه وقت كافى در مطب نبود . از خواهر بزرگترش كه آموزگار بود و او را دخترى تيزهوش يافته بودم خواستم شرح حال او را در ماه‌هاى اخير و قبل از بيمارى با ذكر وقايع غم‌انگيز يا شادىآورى كه در زندگى خانوادگى رخ داده براى من بنويسد . قرار شد صبح روز بعد يك ساعت قبل از شروع مطب به دنبال من بيايند تا به منزل آنان بروم و دختر را معاينه كنم . فردا صبح همان خانم آموزگار به سراغ من آمد . تا رسيدن به مقصد شرح حال دختر را براى من خواند . معلوم شد آن دختر پس از مرگ دختر عمويش كه شديدا مورد علاقه‌اش بوده و از كودكى با هم هم‌بازى و هم‌درس بوده‌اند چند روزى از خورد و خوراك خوددارى كرده و سپس دچار افسردگى روحى شده است . در واقع دختر عموى او به هنگام وضع حمل درگذشته بود . والدين دختر به چاره‌انديشى پرداخته و براى انصراف روحى دختر صلاح ديدند او را شوهر دهند . وقتى اولين خواستگار به منزلشان آمد با ازدواج او موافقت نمودند . از همان شب نيز بيمارى روانى دختر شروع شد . نيمه شب با داد و فرياد و آه و زارى از خواب بيدار مىشد . از اين پس بود كه ديگر اين دختر روى سلامت را نديد . در هنگام عيادت دريافتم كه دختر شديدا از ازدواج و حاملگى مىترسد و مسلم مىداند او نيز همانند دختر عمويش سر زا خواهد رفت . به دختر اطمينان دادم كه به خوبى معالجه خواهد شد . در برابر دختر به پدر و مادر او گفتم فعلا تا پايان دوره درمان از اجراى برنامه عروسى صرفنظر نمايند . دستور دادم دارويى مركب از سنبل الطيب ، گل گاو زبان و ليموترش و چند مادهء معطر ديگر درست كنند كه شربت خوشمزه‌اى مىشد . سفارش كردم دختر خود در تهيه آن شركت كند و هر سه ساعت يك استكان از آن بنوشد . براى اينكه معالجه را جدى بگيرد حتى نيمه شب از خواب برخيزد و دارو را بخورد . به آن خانم آموزگار يعنى خواهر بيمار نيز گفتم حتما بايد خواهرش را به ملاقات زنانى كه بار اول زايمانى موفق داشته‌اند ببرد تا او خود شاهد وضعيت خوب آنها گردد و اگر از كسان آنان خانمى در بيمارستان وضع حمل مىكند دختر را ساعتها مصاحب او نمايند . او گفت اتفاقا عروس خانواده قرار است براى دومين زايمان به بيمارستان دكتر ورجاوند برود . نظرم را