تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
حدود سال 1316 بود و با آنكه 12 تومان پول باارزشى بود و محتملا 5 / 1 حقوق ماهانه مرا تشكيل مىداد به دستور جناب دكتر فورا آن را تقديم كردم . آقاى دكتر دستور دادند مجموع پولهائى كه از كشو درآورده بودند به اضافه آن دوازده تومان را شمرده و به آن جوان بدهم . جمعا سى تومان بود . دكتر به آن جوان نصيحت فرمودند كه اين پول را سرمايه دست‌فروشى خود كن و ديگر دنبال كارهاى خلاف نرو . به مادر او هم پنج تومان دادند تا كار پسر رونق گيرد ، خرج خانه‌اش نمايد . سپس عازم خانه شديم . در راه ماجرا را از دكتر پرسيدم . معلوم گرديد گهگاهى دزدىهائى در مطب ايشان روى مىداده ولى دكتر موضوع را به كسى ابراز نمىكرده است . خانم دكتر ( مرحومه ايران پرويز ) اين قضيه را از باباى مطب شنيده و به دكتر تذكر دادند كه چرا موضوع را به شهربانى گزارش نمىدهيد ؟ ممكنست اين دزد جرى شود و به خانه دستبرد بزند . ايشان مىفرمودند حتما آدم محتاجى است . اگر دست به دزدى مهم‌ترى زد آن وقت يك كارى مىكنم ! خانم دكتر عصبانى شدند و به يكى از دوستان خانوادگى كه مقام رياست آگاهى را داشت تلفن كردند . سرانجام با پيگيرى ، دزد را دستگير نمودند . اين دزد در واقع همان جوان مورد بحث بود . مأموران او را به مطب نزد دكتر بردند و گفتند اين همان دزدى است كه مرتبا به مطب شما دستبرد مىزده . به اين كار اقرار هم كرده است . دكتر با ديدن آن جوان مفلوك ، كه مادر پيرش نيز سراسيمه به دنبالش آمده و تضرع مىكرد ، رو به مأموران كردند و به آنها فرمودند « از مطب من هيچ‌گاه دزدى نشده و من شكايتى ندارم ! » پس از آرام كردن آن مادر پير به وى گفتند شب بعد در آخر وقت مطب به اتفاق فرزندش نزد او برود . به مأموران نيز انعامى دادند تا جوان را رها سازند . نامه‌اى هم به آگاهى مرقوم داشتند كه از مطب من سرقتى نشده و اعلام موضوع سرقت مبتنى بر اشتباه بوده است ! جالب است كه داستان دستگيرى و مواجهه دادن اين جوان را در مطب ، آقاى پديدار دفتريار محترم دفتر اسناد رسمى شماره 70 تهران نيز ، كه در آن لحظه به علت بيمارى در مطب حضور داشته‌اند ، به عنوان خاطره‌اى دلنشين از بزرگ‌منشى استاد به خاطر سپرده و اخيرا براى بازماندگان آن مرحوم ، از آن به نيكى ياد كرده‌اند .