كرد . ديدم به مانند دوران تدريسش ساكت و آرام است . دوست سبزواريم شرح حالش را گفت و از ايشان دستور گرفت . از آن پس دكتر احمّديه را بسيار ديدم و هربار اعتقادم درباره طبابتشان بيشتر از پيش شد . »
استاد دكتر محمود نجمآبادى - راديو ايران 24 / 6 / 42 برنامه « يادداشتهاى يك استاد »
در ميان انبوه كتابها
* « . . . بيست سال پيش روزى در مطب نشسته بودم . بيمارى آمد و نسخههاى چندى نشان داد كه همه از دكتر احمّديه بود . ديدم همه داروها ايرانى است . از شيوه طبابتش خيلى خوشم آمد . بلافاصله به او تلفن كردم و گفتم مىخواهم شما را ببينم . وقتى داد ، به خانهاش رفتم . در ميان كتابهائى از قبيل ذخيره خوارزمشاهى و آثار بو على سينا فرورفته بود و مشغول تهيه يادداشتهائى بود . با ديدنم اظهار خرسندى كرد و مرا به خواندن يادداشتها ترغيب نمود . ديدم با زحمت بسيار بيماريهاى مختلف را دستهبندى كرده و براى هريك داروئى كه از تركيب گياهان وحشى حاصل مىشود معين نموده است . به راستى از اين همه زحمت كه در كار خود متقبّل شده بود لذت بردم و آن روز باهم درباره فوايد طب قديم خيلى صحبت كرديم . او معتقد بود و مىگفت بايد اطباى جوان بدانند كه طب امروز فرزند طب ديروز است . اگر طب ديروز نمىبود طب امروز به ترقى كنونى نمىرسيد . . . »
استاد دكتر محمود نجمآبادى - راديو ايران 24 / 6 / 42 برنامه « يادداشتهاى يك استاد »
عيادت در كوهستان
* « به ياد دارم در زمستانى سخت ، پدرم براى عيادت بيمارى كه در روستاى كوهستانى « امامه » اقامت داشت عازم آن منطقه بود . در آن زمان مىبايست مسافتى از راه را با اتومبيل و بقيه راه كوهستانى و صعب العبور را با اسب و الاغ طى كنند . مادرم هراسان شده بود كه چطور در اين سرماى كوهستان چنين مسئوليت دشوارى را پدرم به