كاروانسراها و بيغولهها با رنج و بدبختى و هزاران مرض زندگى را مىگذرانند جلوه دارد .
در چنين مراسمى نه فرصت به من و امثال من مىدهند و نه من و امثال من تمايلى به خود نشان دادن داريم و من سوگند خوردهام كه تا پايان عمر هرگز در خدمت به مستمندان دردمند دريغ نورزم . »
از خاطرات بستگان
تجليل عملى
« . . . در زمانى كه ابن سينا ، رازى ، فارابى و امثالهم جنبه نمايشى و تزئينى داشتند و از آنان فقط در هزارهها ، كنفرانسها و سمينارها تمجيد مىشد ، پدر من آنها را به مطب خود آورد و از سيره و دانش آن بزرگان در درمان دردمندان عملا يارى گرفت . او معتقد بود كه طبيب تنها درمانگر درد جسم بيمار نيست و بايد با بيمار خود همروح و هم احساس شود . بايد شرايط زندگى و امكانات يك بيمار مفلوك را شناسائى و درك كند و بعد به معالجهاش بپردازد . »
« آشنائى با شخصيتهاى برجسته علمى »
روزنامه رسالت شمارهء 1604 مورخ 14 / 5 / 1370 - ( خاطرات بستگان )
انكار سرقت
خاطره زير از روانشاد موسى گودرزى مستشار ديوان عالى كشور و دادستان اسبق تهران نقل شده كه بيشتر شباهت به داستانهاى باستان و سيره عرفاى بزرگ دارد :
* « . . . يك شب خانواده دكتر ميهمان ما بودند . من به مطب دكتر رفتم تا ايشان را تا خانه خودمان همراهى كنم . آخر وقت بود . من ديدم جوانى با مادر پيرش به ديدن دكتر آمده و بلافاصله هر دو نفر به دست و پاى ايشان افتادند . من با هر ضرب و زورى بود آنان را از او جدا كردم . پيرزن از صميم قلب دكتر را دعا مىكرد و قربانصدقهاش مىرفت . دكتر مقدارى پول كه شايد كاركرد آن شب او بود از كشوى ميز كنار مطب درآورد و آن را شمرد و به من گفت « آقاى گودرزى براى كار خيرى دوازده تومان بايد بپردازيد . » در