تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
آسانى پذيرفته است و سعى در منصرف كردن او از انجام مأموريت داشت . مرحوم پدرم ، با آرامشى وصف‌ناپذير و لبخندى كه حاكى از اطمينان قلب و اراده استوارش در انجام وظيفه بود پاسخ داد : « اگر بيمارى نتواند نزد طبيب بيايد . اين طبيب است كه وظيفه دارد به سويش بشتابد و به‌علاوه سوگندى كه در روز اول طبابتم خورده بودم ، قيد و شرطى براى دورى و نزديكى راه و مناسب بودن و نبودن فصل نداشت . » بعد نگاه مهربان و نافذش را به روى يك‌يك فرزندان و مادرم انداخت و ادامه داد : « وقتى هدف انسان خير است ، شما به هيچ وجه نگران نباشيد . » و سپس راه كوهستان را در پيش گرفت . » از خاطرات بستگان

نوبت در مطب

* « . . . شكايت اغلب بيماران شمال شهرى او آن بود كه مطب دكتر عبد اللّه خان ، به زعم آنها ، نظم و ترتيب ندارد ! براى ايشان يك كارگر ساده بيمار همان ارزشى را داشت كه كارفرماى ثروتمند او . بنابراين نوبت گرفتن تلفنى ، يا نشستن راننده فلان وزير يا وكيل براى حفظ نوبت « آقا » در مطب او معنائى نداشت و اغلب نوبت با دردمندترين بيماران بود و خود دكتر در اتاق معاينه را باز مىكرد و با يك نگاه ، ناراحت‌ترين آنها را به اتاق خود دعوت مىنمود . » دكتر فرامرز گودرزى استاد دانشگاه

پس از هزاره ابن سينا

* « در سال 1331 ، يكى از سخنرانان هزاره ابن سينا ، پدر من بود . عكس‌هائى كه شب بعد در جرايد چاپ شد ، پذيرفته شدگان به كاخ سلطنتى را در حال بوسيدن دست ملكه ثريا نشان مىداد . خواهر من به محض ديدن عكس ، از پدرم پرسيد آيا شما هم دست ملكه را بوسيديد ؟ ايشان با لبخندى گفت : چطور چنين تصورى را كرده‌اى ؟ حضور من در ميان بيماران درمانده‌اى كه در