3 - گونه سوم ماده قرمز رنگى است به نام « خون » كه بدون هيچگونه تغييرى ، بلاواسطه صرف تغذيه بدن مىگردد .
4 - گونه چهارم ماده زرد رنگى است كه سبكتر از همه بوده و صفرا نام دارد .
سودا ، بلغم ، و صفرا در بدن پس از تغييراتى مبدّل به خون شده ، سپس صرف تغذيه بدن مىگردند . قدما در آزمايشهاى خود چنين نتيجه گرفته بودند كه :
1 - سودا طبعى سرد و خشك
2 - بلغم طبعى سرد و تر
3 - خون طبعى گرم و تر
4 - صفرا طبعى گرم و خشك
دارد . از اختلاط و امتزاج اين چهار خلط حرارت و توانى در بدن به وجود مىآيد كه حد و اندازه آن معيّن بوده و آن را طبيعت يا مزاج شخص نامند .
سعدى مىفرمايد :
چهار طبع مخالف سركش * چند روزى شوند باهم خوش
چون يكى زين چهار شد غالب * جان شيرين برآيد از قالب
حال چنانچه يكى از اين چهار خلط از اندازه و حد طبيعى خود بيشتر شود طبيعت بدان سو رو نموده و در اين حالت آثار و نشانههائى كه مربوط به اعمال و صفات آن خلط مىباشد در شخص پديدار مىگردد . شدت و ضعف اين آثار ارتباط به زيادى يا كمى آن خلطى پيدا مىكند كه از حد خود تجاوز كرده است . نشانهها به شرح زير مىباشند :
1 - اگر ميزان و اندازه خون از حد طبيعى خود بيشتر شود ، سرخى رنگ بدن و زبان ، سنگينى سر ، سستى و كاهلى اعضا ، دهاندره ، خميازه ، كندى حواس ، بروز برخى جوشها در بدن ، و گاهى خونريزى لثهها و بينى و غيره روى مىدهد . در خواب ، رؤياها سرخ و خونين به نظر مىآيند . در چنين حالتى طبيعت بيمار را « گرم و تر » مىنامند .
2 - اگر صفرا از حد خود تجاوز كند ، رنگ بدن و چشمها به درجات زرد ، بينى خشك ، زبان زبر و خشك شده ، تشنگى ، تهوّع ، قى ، سوزش معده و بىميلى به خوراك عارض