ناراحتى چشم وى به ميان آمد . گفتم به گمان من بيمارى او علاجپذير مىباشد زيرا شنيده و خواندهام كه داروى مؤثرى كه مىتواند در روشنائى چشم كاربرد بسيار داشته باشد صبر زرد است . نظرم را پذيرفتند . طبق دستور ترتيب ساخت حبى داده شد كه نيمى از آن صبر زرد و بقيه آن پوست هليله زرد ، مصطكى و كندر بود . حب را ساخته و براى آن جوان به لواسان فرستادند . پس از مدتى استفاده از دارو آثار بينائى پديدار شد . اينبار مقدار بيشترى از دارو تهيه و ارسال گرديد . با مداومت در معالجه اندكاندك ديد چشم بيشتر و سرانجام به كلى بينائى او بازگردانيده شد .
بيمار شانزدهم ( اعصاب )
* در تاريخ 8 / 12 / 37 بانو موچول ك . چهل و هفت ساله ساكن گروس به مطب رجوع كرد . بيمار شكايت از سردرد داشت . از بيمارىهاى والدين خود بىخبر بود . در 9 سالگى دچار مرض حصبه شده و در 23 سالگى شوهر كرده و سه فرزند به دنيا آورده بود . در اين مدت گاهگاهى دچار تب نوبه مىشده است . در پنج سال پيش به سردرد دچار گرديده بود . علامت آن اينطور بود كه يكدفعه سمت راست سر از قسمت پشت درد مىگرفت .
يكى دو دقيقه طول مىكشيد و خوب مىشد . پس از دو ساعت دوباره درد پديد مىآمد كه گاه چند دقيقه تا يكربع به درازا مىكشيد . گاهى سه ماه ، گاهى شش ماه و گاهى يك سال بعد عود مىكرد . همراه اين عارضه چشمش ضعيف شده ، قادر به خواندن خطوط نبود و احساس وجود مگسى روى چشم مىنمود . در اين مدت معالجات زياد كرده و فايدهاى نبرده بود اين خانم چاق و نسبتا تنومند بود . مىگفت صبحها دهانم تلخ و ترش است . اين دليل بر غلبه صفرا و سودا مىباشد . آب دهانش كفمانند مىشد . « خنكى » به مزاجش سازگارتر بود و به شيرينى كمتر ميل مىكرد .
عمل تخليه روزى يك بار بود . هفت سال پيش عادت ماهانهاش بند آمده بود .