آقاى دكتر حسين رضاعى متخصص اعصاب و روان نمودم . ايشان
Tribrumur
تجويز فرمودند و من هم نسخهاى از كتاب « تحفه حكيم مؤمن » را كه جهت دفع مواد سوداوى ، پاكسازى مغز ، ماليخوليا ، جنون و بيمارىهاى بارده دماغ نافع توصيه شده است تجويز كردم كه به شرح زير است :
پوست هليله كابلى 10 ، آمله مقشّر 10 ، بليله 10 ، تربد 5 ، افتيمون 5 ، سنامكّى 5 ، شيطرج 5 ، رازيانه 5 ، اسطوخودوس 2 ، گل سرخ 2 و نمك هندى 1 ل همراه با عسل .
همچنين دستور استفاده از عصاره برگ توت را كه مفرّح روان و ضد نوبه است توصيه كردم .
بيمار دقيقا دستورات را اجرا كرد و حالش روز به روز بهتر شد بهطورىكه پس از يك ماه خانوادهاش ترتيب ازدواج او را فراهم آوردند . سه هفته پس از عروسى براى اخذ دستورات ثانوى به نزدم آمد . حالش خيلى خوب بود . برادرش اظهار داشت چندين بار كارهاى محاسباتىام را به او محوّل كردم به خوبى و بدون اشتباه از عهده انجام آن برآمد .
اينبار دستور نوشيدن شير بريده و آبهويج را دادم و با توصيههاى لازم براى حفظ سلامتىاش با او خداحافظى كردم .
بيمار پانزدهم ( اعصاب )
* تقريبا حدود 14 سال پيش جوانى 16 ساله از اهالى لواسان كه به كار ساختمانى مشغول بود و لاوك گل را بر سر مىگذاشت و به طبقات بالاى ساختمان مىرساند در نتيجه فشار وارده به مغز ، چشمهايش بناى تارى را گذاشتند . رفتهرفته ديد چشمها كمتر و تارى بيشتر شد . مادر او نزد فيلسوف فقيد ميرزا طاهر تنكابنى عليه الرحمه مستخدم بود .
با سفارش معظمله جوان را نزد چشمپزشكان مهم آن زمان تهران مرحوم دكتر مهذّب السلطنه ، شاهزاده لسان ، مرحوم دكتر نجات و ديگران معرفى كردند . همگى پس از معاينات از تأمين سلامت او اظهار نااميدى كردند . به ناچار بيمار را مأيوسانه به لواسان بازگرداندند . بعدها در جلسهاى از طرف استاد صحبت از اين جوان و لاعلاج ماندن