بيمار هفدهم ( اعصاب )
* آقاى شيخ مهدى مجتهد ل . ساكن رشت كه بيش از شصت سال داشت در يكى از شبهاى زمستان به هنگام برگزارى نماز جماعت در مسجد دچار سرماخوردگى شد . در بازگشت به منزل زير باران قرار گرفت . شام هم ماست و اسفناج خورد . صبح كه از خواب برخاست نصف تنهاش سنگين و تنبل گشت كه به درستى تحت فرمانش نبود . چون فلج شقى ناقص بود و بول هم قطرهقطره مىآمد پزشكان رشت مدت سه ماه به مداواى سكته پرداختند . سودى نبخشيد . لذا به تهران آمده و محترمين گيلان هريك طبيب حاذق و متخصصى را به بالينش بردند . باز تشخيص و دستورات با اختلاف جزئى همان بود . حال بيمار فرقى نكرد . سرانجام در اوائل اسفندماه 1323 مرا به عيادتش بردند .
در معاينه و آزمايش نصف تنه او را كمى سست و نافرمان ديدم . به علاوه دردهاى مفصلى هم در نقاط مختلف بدنش يافتم . به درمانش پرداختم . چون سنش زياد بود بنا به قواعد طب سنتى ، طبيعتش سرد گرديده بود . بنابراين محتاج استفاده از « گرمىها » بود .
ازاينرو برگ اوكاليپتوس 2 ، مرزنجوش 1 ، بادرنجوبه 1 ، اسطوخودوس 1 ، ريشه ايرسا 2 ، بوزيدان 1 را به عنوان جوشانده تجويز كردم و نيز قرص
Betaxine
( ويتامين ب ) و آسپرين هم دادم . سه روز آن را مورد استفاده قرار داد . پس از آن كتبا دستورات را برايش مىفرستادم . دستور استفاده از معجون گوگردى ساده ( گوگرد و كره ) داده شد . بعد از ده روز شخصا به مطب آمد . اينبار معجون گوگردى مركب ( گوگرد ، سقز و كره ) دادم .
قطرات بول به كلى بر طرف و جريان ادرار طبيعى گرديد . به علاوه قواى جسمانىاش كه خموده و از كار افتاده شده بود توانا شد و قبل از عيد با سلامتى كامل و بدون عيب عازم شهر خود گرديد .
بيمار هجدهم ( چاقى )
* - در تاريخ 18 / 9 / 1332 بانو زهرا ح . كه در اثر كثرت چاقى به زحمت راه مىرفت را به مطب آوردند . بيمار علاوه بر شكايت از چاقى از درد خشكى مفاصل نيز ناراحت