تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
هر يك يك مثقال مرواريد ناسفته دو مثقال اقليمياى ذهبى اقليمياى فضى هر واحد شش مثقال مارقشيشاى ذهبى توتياى كرمانى هر يك هشت مثقال سرمهء اصفهانى دوازده مثقال به اين طريق بسازند كه سرمه و مرواريد و هر دو اقليميا و مارقشيشا هر يك را علىحده علىحده در سنگ سماق به آب باران صلايه كنند و دواهاى ديگر نيز باريك مثل غبار كرده با هم آميخته در ظرف آبگينه نگاهدارند

ايضا معمول و مجرب حكيم شريف خان‌صاحب جهت روشنى چشم و رفع غبار يعنى دهند و بقاياى رمد و تقويت بصر و سلاق

صفت آن

جست بالى شش دام سرمهء اصفهانى يك دام ماميران چينى مرچ سفيد دانهء موهه سفيد از هر يك يك ماشه سنگ بصرى پنج ماشه گلاب پاؤ آثار كلى خام چنبيلى شش ماشه اول جست را در كرچهء آهنى گداخته از گل چنبيلى كشته از پارچه بافته بگذرانند اگر چيزى بماند باز آن را بكشند تا همه كشته شود و در نيم پاؤ گلاب تر نموده دو روز نگاهدارند پس ادويه مثل غبار بسايند و در جست انداخته كهرل كنند و وقت حاجت گلاب باقيمانده را نيز داخل نمايند و چندانكه گلاب داخل خواهند كرد و كهرل خواهند ساخت خوب خواهد شد

كحل مقوى بصر از مجربات احقر

صفت آن

سرمهء سفيد سرمهء سياه يك يك توله گرفته در پيه گردهء بز غلوله بسته در انگشت پلاس بسوزند چون دود آن بر طرف گردد هر دو گره سرمه را در گلاب خالص سرد نمايند بعده ماميران چينى و زعفران هريك دو ماشه مشك خالص دو سرخ افزوده همه را در عرق باديان سبز سحق بليغ نمايند و خشك كرده استعمال نمايند

كحل الجواهر علوى خان كه به جهت غلظت روح باصره از ضعف حرارت غريزى نافع‌ست

صفت آن

مرواريد ناسفته ياقوت رمانى ياقوت زرد توتياى كرمانى مدبر هر يك سه مثقال ماميران چينى ساذج هندى اقليمياى فضه هر يك يك نيم مثقال سرمهء اصفهانى ده مثقال اول سرمه پاره‌پاره مانند نخود كرده در اليه ميش نهاده بر آتش گذارند كه اليه سوخته شود و سرمه به حد احتراق نرسد در گلاب سرد كرده يك هفته در آب يخ پرورده تا ده روز برابر هفت و نيم مثقال بروغن گاو هفت و سى و نيم مثقال و عطر صندل بست و يك مثقال و كندر ذكر چهار و نيم مثقال كوفته از چوب نيب كه فلوس در آن نصب كرده باشند تا دو پاس حل كنند پس در چراغ مسى بىقلعى كرده فتيله از پنبه كهنه و پارچه بافته هر دو بهم تافته در آن گذاشته بالايش سرپوش سفالى نهاده بدستور معمول كاجل گرفته در گلابى كه برگ مورد در آن جوشانيده باشند در هاون سنگ قطره‌قطره انداخته بدستور بمالند تا هموار گردد پس با ادويهء سابقه ممزوج نموده به عمل آرند

[ كحل الجواهر جهت تقويت باصره و طبقات عين ]

كحل الجواهر كه جهت تقويت باصره و طبقات عين و اجفان و رفع غشاوه و دمعه و جرب و سبل رقيق و انتشار نافع و حافظ صحت عين از امراضست و در تجربه باعتدال اقرب يافته

صفت آن

سرمهء اصفهانى ده درم توتياى هندى كه غير قسم حار اوست مارقشيشاى ذهبى مرجان سرخ دهنهء فرنگ عقيق سرخ فيروزه ورق نقره ماميران چينى فلفل سفيد اقليمياى نقره يا ذهبى از هر يك چهار درم سرطان نهرى شش درم مرواريد ناسفته دو درم ساذج هندى چار درم ياقوت سرخ دو درم لاجورد مغسول چهار درم زعفران سه درم توبل مس سوخته شادنج مغسول از هر يك چهار درم بسد لعل زمرد زبرجد ورق طلا دارفلفل هر يك دو درم صلايه كرده استعمال نمايند

كحل جهت زرقهء چشم بنسخهء شيخ الرئيس

صفت آن

سرمهء اصفهانى سه درم دخان چراغ زيت يا زنبق دو درم مرواريد زعفران هر يك يك درم مشك كافور هر يك