تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
و آب‌ليمون نيز قدرى داخل كرده از دستهء آهنى حل كنند تا مخلوط شود و آب‌ليمون فانى گردد بعده اندك‌اندك آب‌ليمون بدستور داخل كرده بسايند پس حب بسته نگاهدارند و وقت حاجت به آب سائيده نيمگرم گرداگرد چشم طلا نمايند

كحل معمول جهت درد چشم و بقاياى رمد و سبل

صفت آن

انزروت سفيد بشير خر خمير كرده بر چوب گز چسپانيده به آتش ملايم بريان نمايند پس بگيرند از آن شش ماشه و چاكسو در كيسه كرده بياويزند در ديگ كه در آن آب و سرگين خر داخل كرده باشند و بجوشانند تا پوست چاكسو نرم شود پس آن را برآورده مقشر نمايند و بگيرند از مقشر آن و سفيداب كاشغرى مغسول و كف دريا از هر يك سه ماشه رسوت چهار ماشه نبات سفيد يك توله همه را نرم صلايه نموده در چشم كشند و در نسخهء حكيم علوى خان وزن انزروت و چاكسوى مدبر هر يك دو مثقال‌ست و سفيداب قلعى مغسول و توتياى كرمانى مغسول و ماميران چينى و اقليمياى ذهبى و حضض مكى از هر يك يك مثقال عوض سفيداب كاشغرى و كف دريا و رسوت و نبات داخل‌ست و جهت رمد مزمن و بياض و سبل و تكدر نافع نوشته

ايضا كه در جميع انواع رمد از مجربات‌ست

صفت آن

انزروت را با سفيدى تخم مرغ سرشته بر چوب گز گذاشته در تنورى كه قريب بسرد شدن رسد يك روز بدارند بعده برآورده با مثل آن شكر طبرزد و نصف آن هر يك از زعفران و چشميزج سائيده در چشم كشند

كحل براى رمد كه به آن درد سر باشد و هم سبل را بسيار مفيد

صفت آن

افيون يك ماشه شهد خالص يك توله پهتكرى بريان سه ماشه سفوف خستهء خرما سه ماشه در ظرف جست از گتكه چوب نيم كه فلوس مس بر سر او نصب كرده باشند تا سه روز برابر بسايند پس بردارند و هنگام حاجت به چشم كشيده باشند اگر بعد چندى خشك شود قدرى آب انداخته نرم دارند قوتش يك سال مىماند

كحل بابت شاه رفيع الدين صاحب مرحوم جهت سرخى چشم كه از نزله باشد و تيزكنندهء بصر و رافع رطوبت چشم

صفت آن

سرمه يك ماشه ماميران پنج ماشه سنگ بصرى هفت ماشه توتياى هارونى پهتكرى بريان هر يك يك ماشه اسرب يك توله سيماب دو ماشه اول سرب و سيماب را گره داده بسايند پس ديگر ادويه داخل كرده سحق بليغ نموده به كار برند

كحل كه به جهت ناخنه بتجربه رسيده

صفت آن

نوشادر سه ماشه شورهء قلمى يك توله تخم سرس فلفل گرد هر واحد دوازده عدد توتياى سبز دو سرخ باريك سائيده در چشم كشند

كحل ياسمين كه در رفع بياض و دهند رطوبى هميشه معمول

صفت آن

گل ياسمين گل كنجد فلفل سياه هر يك چهارصد عدد شب يمانى برشته دو دام پخته باريك سائيده يك ميل در چشم كشند

كحل جهت بياض و سبل مجرب

صفت آن

قرنفل چهارده عدد تخم سرس تخم كهرنى هر يك هفت عدد شورهء قلمى نمك لاهورى هر يك يك درم آنبه هلدى دو درم باريك سائيده در چشم كشند

ايضا كه بياض را ببرد و معمول حكيم عليم صاحب

صفت آن

شب يمانى تخم سرس تخم كهرنى نبات سفيد مساوى كهرل نموده در چشم كشند

ايضا براى رفع بياض چشم از معمولات حكيم وارث عليخان

صفت آن

كف دريا اقليمياى ذهبى هر يك دو ماشه سرمهء اصفهانى يك نيم توله شادنهء مغسول مرواريد ناسفته هر يك نيم درم سهاگه زنگار نيله تهوتهه پوست بيضهء مرغ و اگر از شترمرغ باشد بهترست هر يك سه نيم ماشه نوشادر فلفل دارفلفل قرنفل بالچهر هر يك شش سرخ ماميران چينى نمك هندى