تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
هر يك يك ماشه بدستور سرمه سازند و صبح و شام در چشم كشند فقط و در نسخهء ديگر سرگين سوسمار آبگينه مرجان سرطان مار قشيشاى ذهبى هر يك چهار دانگ عوض سهاگه داخل‌ست

كاجل براى سبل نافع

صفت آن

پنبه نرمهء تازه مع تخم پنج توله بكوبند بعده آن را گسترانده بر آن سنگ بصرى و انگوزه هيرا هر يك سه ماشه سوده پاشيده فتيله ساخته بروغن سرشف پاو سير بسوزانند و از آن كاجل بگيرند و آن را بسرمه يك توله سائيده بدارند و به چشم كشيده باشند

كحل به جهت سبل مجرب و آزموده

صفت آن

شادنج مغسول ده درم پوست هليلهء زرد زنجبيل هر يك پنج درم فلفل سفيد دو درم نوشادر يك درم تيار ساخته در چشم كشند

كحل كه براى سبل و ناخنه و بياض بتجربه رسيده

صفت آن

نحاس محرق شادنج مغسول هر يك پنج ماشه كوفته بيخته سرمه‌سا نمايند و در چشم كشند

كحل جهت دمعه كه سبب آن ضعف عضلات باشد مجرب‌ست و طيب الرايحة و هم نافع عشا

صفت آن

ساذج هندى ماميران چينى پوست هليلهء زرد بسد هر واحد درمى مشك دانگى بدستور مرتب سازند

كحل دمعه كه به جهت دمعه بسيار مجرب‌ست

صفت آن

توتياى كرمانى ده درم هفت مرتبه بگلاب سرد كرده بسد پوست هليلهء زرد صبر از هر يك چهار درم هليلهء سياه دارفلفل هر يك نيم درم كوفته بيخته مثل سرمه استعمال نمايند

ايضا معمول

صفت آن

بليله را به خمير گرفته در تنور بر خشت گذاشته بپزند كه خمير سرخ شود پس هليله را برآورده پوست آن بگيرند و اندكى زعفران آميخته باريك سوده به كار برند

كحل نافع حرقت چشم

صفت آن

فلفل سياه دارفلفل هر يك يك درم زعفران چهار درم حضض شش درم سنبل الطيب چهار درم كافور يك دانگ باريك سائيده در چشم كشند

كحل عشا كه از مجربات‌ست

صفت آن

دارفلفل فلفل قنبيل جمله برابر باريك سائيده اكتحال نمايند

كحل فلفل جهت شبكورى و سبل و بياض و ظفره و رمد كهنه و غبار عين

صفت آن

فلفل سياه يك ماشه در زهرهء گاو يا بز به قدرى كه تر شود تر كرده خشك ساخته آنبه هلدى يك ماشه در آب ليمون تر كرده خشك نموده مغز تخم كهرنى سنگ بصرى كه در آب‌ليمو چهار بار گرم كرده سرد نموده باشند غنچهء چنبيلى كه خام باشد هريك نيم درم كوفته بيخته در سنگ سماق مثل غبار سائيده به كار برند

[ كحل مقوى ]

كحل مقوى كه جهت ضعف بصر رطوبى و غلظ روح و خيالات و نزول آب را بغايت مجرب و در جميع آثار قوىتر از شياف مرارات‌ست و بحدت او نيست

صفت آن

توتياى كرمانى مغسول بست درم به آب مروق مرزنجوش تر خمير كرده خشك كنند و بسايند و زنجبيل فلفل دارفلفل ماميران هر يك دو درم نوشادر يك درم كوبيده به آب باديان تر سائيده خشك كنند پس با توتياى مدبر مذكور از حرير بيرون كرده استعمال نمايند و ترويق وى آنست كه آب مرزنجوش يك شب در ظرف آهن گذارند تا درد او بته نشيند و صاف بالا ايستد

كحل كه خاصيت عجيب در منع نزول و تحليل ماء دارد و هميشه معمول حكيم ذكاء الله خان

صفت آن

مرواريد سرمه مارقشيشاى ذهبى مكلس پوست هليلهء زرد فلفل مشك ورق نقره بدستور طيار ساخته اكتحال نمايند و گاهى ورق طلا و سنگ بصرى و ماميران چينى اضافه كرده مىشود مجرب‌ست

كحل مخترع حكيم على جهت نزول بسيار نافع و مجرب

صفت آن

توتياى كرمانى مازوى سبز توبال مس هر يك سه درم سرمه اقاقيا قلقطار محرق اسفيداج دودهء سقف مس گران هر يك يك نيم درم همه را
قرابادين اعظم ( فارسى ) — صفحة 309 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )