كه يك ذات مثل آب شود بچكانند
قطور براى خارش گوش معمول
صفت آن
افسنتين در سركه جوش داده صاف نموده نيم گرم در گوش چكانند
قطور براى خارش اندرون گوش
صفت آن
صبر سقوطرى بروغن گل حل كرده در گوش چكانند
ايضا
[ صفت آن ]
حضض يك ماشه در آب سائيده صاف كرده نيم گرم در گوش چكانند و بالاى آن سهاگهء بريان باريك سوده به آب حل كرده چكانند
ايضا
[ صفت آن ]
حلبه در شير زنان لت كرده صاف نموده چكانند
قطور كه براى رعاف معمول و مجربست و فى الحال حبس رعاف كند هرچند كه از آن ياس شده باشد
صفت آن
كافور قدرى در آب افشردهء سرگين خر حل نموده در بينى چكانند و اگر قدرى افيون اضافه كرده شود اقوى خواهد بود
قطور كه بول بكشايد
صفت آن
زعفران يك حصه شورهء قلمى دو حصه در آب حل كرده قطور نمايند
فصل سوم در قهوها
قهوه براى درد سر و زكام بلغمى
صفت آن
زنجبيل گل دهاوه هر يك يك نيم ماشه كوكنار يك عدد در ظرف گلى آب نارسيده به آب بجوشانند هرگاه به قدر نيم پاؤ بماند شيرين كرده يا بىشيرينى گرماگرم بنوشند
قهوه براى ضيق النفس
صفت آن
گاو زبان اصل السوس باديان خطائى هر يك چار ماشه چاى خطائى زوفاى خشك هر يك سه ماشه تخم خطمى چار ماشه دارچينى سه ماشه نبات دو توله جوشانيده بطور قهوه بنوشند
قهوه جهت خفقان بارد
صفت آن
قرنفل هفت عدد در گلاب و عرق گاو زبان هر يك نيم پاؤ بجوشانند چون نصف بماند صاف كرده بشربت انار شيرين يا شربت سيب يا نبات شيرين كرده بنوشند
قهوه مقوى معده هاضم و مشهى
صفت آن
الايچى خرد ده عدد قرنفل چهار عدد باديان خطائى به قدر ماشه در آب جوش دهند چون جوش خورد فرود آورده به قدر سه ماشه چاى خطائى انداخته به نبات شيرين كرده بطريق قهوه بنوشند
فصل چهارم در قيروطيات
قيروطى به جهت بثور انف
صفت آن
موم سفيد بروغن مورد و روغن گل گداخته مرداسنگ بگلاب و سركه سوده داخل نمايند و در هاون بدسته بمالند تا يك ذات شود
قيروطى معمول براى قروح يابسه و خشك ريشهء بينى
صفت آن
مغز ساق گاو يك جز روغن بنفشه بادام دو جزء كتيرا گل خطمى هر يك ثلث جز روغن ياسمين اندكى بدستور مرهم بسازند
قيروطى كه شقاق لب را مفيدست و بشقاق دست و پا نيز نافع
صفت آن
موم زرد زوفاى رطب پيه مرغابى كتيرا لعاب بهدانه روغن گل موم را در روغن و پيه گداخته زوفا و غير آن داخل كرده در هاون بهم زنند تا يكسان گردد به كار برند مجربست
قيروطى كه در ذات الجنب و غيره اورام حجب و ريه معمولست
صفت آن
موم سفيد يك نيم توله روغن گل دو توله بر آتش گداخته بر جاى درد بمالند و پنبهء كهنه بالاى آن بندند و بعد از آن عنب الثعلب تخم خطمى تخم كتان هر يك شش ماشه به آب سائيده با موم زرد و روغن گل هر واحد دو توله گداخته آميخته به كار برند
قيروطى معمول در ذات الجنب و ذات الصدر و شوصه و برسام از حكيم علوى خان
صفت آن
موم سفيد دو دام در آب عنب الثعلب دو توله روغن گل چار توله گداخته گل خطمى گل بابونه اكليل الملك عنب الثعلب خشك گل بنفشه هر يك هفت ماشه كوفته بيخته آميخته بر پارچه آغشته بجاى درد گذاشته بربندند
ايضا جهت ذات الجنب و شوصه مجرب اوستاد مرحوم
صفت آن
گل بنفشه اكليل الملك گل بابونه در آب پخت