[ غايت ]
و غايت تدبير روح به نسيم است . چه ، ظاهر است كه علت غايى نبض همين است و مميّز از خفقان نيز هست . و اين تدبير متضمّن به دو فعل است :
* يكى ، ترويح روح به ادخال نسيم بارد و تعديل مزاج و حفظ او از احتراق « 10 » و فساد .
* دوم ، اخراج چيزى از روح كه محترق شده « 11 » به واسطهء مصاحبت هواى گرم به سبب تردّد در باطن .
و در بعضى نسخ ، تبريد عوض لفظ تدبير مرقوم است . و تدبير اصحّ است ، زيرا كه غرض از جذب هوا آن است كه روح أزيد حرارت نشود از آنچه كه هست ، پس محترق و متحلّل نگردد ؛ نه آنكه بارد گردد و استعداد او از قبول قوّه حيوانى باطل شود . و قرشى « لتعديل الروح » عوض « تدبير الروح » نوشته . « 12 »
و مخفى نماند كه حركت نبض طبعى است نه ارادى ؛ چنانچه شيخ در كتاب ثالث قانون مىگويد كه حركت تنفس ارادى است [ و ] ممكن است تغيّر او از مجراى طبعى او به اراده . و اما نبض ، پس آن طبعى صرف است و قسرى هم نيست . چه ، معلوم است كه در نبض انبساط و انقباض به روح است فى نفسه ، نه امتلاء شريان و خلوّ او بالقسر از مبدأ .
هامش
محرك نبض طبيعت روحى است كه در آن است 2 . محرك نبض قوه حيوانيهاى است كه در شريان وجود دارد 3 . محرك قوه طبيعيه موجود در شريان است 4 . نبض متحرك به جاذبه و دافعه روح است و حركت شرائين تابع قلب است 5 . حركت شرائين تابع هم است ( مانند جزر و مد ) و در نتيجه ، انبساط طبعى و انقباض قسرى است 6 . محرك مجرد ارتفاع و انخفاض على سبيل التوتير است . حاصل آنكه كلام حكيم اعظم خان تنها اشاره به يكى از اين مذاهب دارد .
ر ك : تحفه سعديه ، ج 2 ، ص 3 - 27 ؛ شرح قانون حكيم آملى ، ج 2 ، ص 118 - 121 ؛ و خلاصة الحكمة ، ص 573 .
( 10 ) . ( در نسخه ) : اوز احتراق .
( 11 ) . ( در نسخه ) : چيزى كه از روح محترق شده .
( 12 ) . شرح موجز ابن حزم قرشى ، ص 50 ، چاپ سنگى ، تهران : « النبض هو حركة وضعية للشرائين لتعديل الروح بالنسيم و اخراج فضلاته » .