مىخواهد و سكون مىكند . و اين سكون را « سكون داخلى و باطنى و مركزى » نامند ؛ لانّه يقرب المركز . پس ، به همين جهت ، عند نهايت هر دو حركت دو سكون حاصل مىشوند .
و بدانند كه تركيب نبضهء واحد به « حركت انبساطى » و « سكون خارجى » و « حركت انقباضى » تمام مىشود . زيرا كه اوعيه هرگاه منبسط شد و بعد از آن منقبض گشت ، پس نبضهء واحد تمام گرديد . و اگرچه سكون انقباضى هنوز حاصل نشود ، هر آئينه حدّ نبضه بر آن صادق آيد . ليكن چون الحاق نبضهء ثانى با وى اعتبار كردهاند ، بالضرور ، امور اربعه در آن يافته شوند .
و ايضا مخفى مباد كه وقوع سكون در اجزاى نبض منع نمىكند از اطلاق اسم حركت بر آن ؛ چنان كه اطلاق حركت بر قطع مسافت كرده مىشود ، اگرچه سكون در ميان او واقع شود . و از اينجاست كه شيخ در فصل « موجبات حركت و سكون » مىنويسد كه :
حركت مختلف مىباشد به حسب شدّت و ضعف و به حسب مخالطت او از سكون .
پس ، حركتى كه با وى سكون آميزد نوعى از حركت بود .
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٢٨