[ مقوله ]
و مقولهء وضع است ، زيراكه ملاك فرق حركت وضعى از حركت مكانى ملازمت كلّ متحرك است به كلّ مكانى كه در آن حركت مىكند ، يا ملازمت جزو متحرك به جزو مكان « 8 » او در حركت وضعى و عدم ملازمت مذكور در حركت مكانى .
پس اگر اين ملازمت متحقق باشد ، حركت وضعى بود و الّا مكانى . و ظاهر آن است كه نزد شيخ حركت نبض وضعى باشد ؛ چه ، روح حيوانى متحرّك مىشود در شريان [ درحالىكه ] ملازم به شريان و خون [ است ] . « 9 »
هامش
فرض ديگرى كه در توضيح اين مطلب مىتوان گفت رابطهاى است كه ارواح و قوا باهم دارند :
زيرا بنا بر رأى افلاطون نفس انسان مركّب از سه جزء است : نفس يا روح نباتى و نفس يا روح حيوانى و نفس ناطقه يا روح نفسانى ؛ جاى نفس نباتى جگر است و جاى نفس حيوانى دل است و جاى نفس ناطقه دماغ است و هريك از نفسها قوّتهايى دارند و دو نفس نباتى و حيوانى پستتر از نفس ناطقهاند كه باقى و كاملتر و شريفتر از آنان است . شيخ الرئيس در اين باب گويد : « قوّتهاى نفسانى جمله آلت يك مبدأ است ، و نفس انسانى يك جوهر است ، و جمله قوّتها در تحت وىاند . . . و هر سه نفس در حقّ انسان موجود است هريك در مسكن خاص ، چنان كه نفس انسانى تعلق به دماغ دارد و نفس حيوانى تعلق به دل دارد و نفس نباتى تعلق به جگر . و اين رأى افلاطون است . امّا رأى فيلسوف [ يعنى ارسطو ] چنان است كه نفسى كه تصرّف مىكند در بدن انسان يك ذات است و يك جوهر و اين قوّتها همه آلت وىاند و اين نفس تعلق اول كه دارد به دل دارد و اين افعالها بعضى به قوّتهايى كند كه در دماغ است و بعضى به قوّتهايى كه در جگر است . » ( رساله در ماهيت نفس ص 59 - 61 ) و نيز در باب روح حيوانى و روح نفسانى ر ك : كتاب دانش رگ ( ص 7 - 8 ) كه شيخ در اينجا چهار روح اصلى ( حيوانى و نفسانى و طبيعى و توليد ) كه ميانجىهايند ميان نفس و تن ذكر كرده است . ( قراضه طبيعيات ، متن 136 )
( 8 ) . ( در نسخه ) : امكان .
( 9 ) . در باب حركت نبض و فاعل آن در ميان اطباء اختلاف است . عدهاى معتقدند كه قلب و شرائين قوه محرك نبض نيستند بلكه اين دو به سبب پر شدن از روح حركت مىكنند . در نظر آنان ، روح بالطبع حركت مىكند و قلب و شرائين بالقسر . گروه ديگر معتقدند كه محرك قلب قوه حيوانى است مگر حكيم قرشى كه حركت قلب را ارادى مىداند .
اطباء در باب حركت شرائين هم اختلاف كردهاند كه آيا اين حركت مستقل است ، يا تابع قلب است ، و يا عارضى است ؟ و از اين اختلاف شش مذهب در حركت نبض پديد آمده است : 1 .