تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
نيز عند الجمهور نبض است ، « 3 » ليكن به جهت عدم جريان اجناس ادلهء نبض در آن [ يعنى قلب ] خارج از مقصود است . چه ، نبضى كه طبيب بدان استدلال مىكند در مقدار و قوام و خلاء و امتلاء و ملمس او آن حركت شرائين است . « 4 » از اينجاست كه مفهوم از لفظ نبض ، در عرف اطباء اين زمان ، حركت شرائين است فقط ، نه حركت قلب . و دماغ نيز اگرچه اوعيهء روح است و حركت مىكند به انبساط و انقباض و مىگيرد از هواى مستنشق قسط صالح براى تدبير روحى كه در آن است ، ليكن آن هم خارج از حدّ نبض [ يعنى تعريف نبض ] است ؛ به سببى كه حركت قلب از آن خارج شده * و ايضا به سببى كه مراد « 5 » از روح در حدّ نبض روح حيوانى است * و ايضا حركت دماغ را « استنشاق » گويند چنانچه حركت صدر و ريه را « تنفس » گويند .

[ فاعل ]

و فاعل ( يعنى محرّك قلب و شرائين ) به مذهب اصحّ قوّه حيوانى است . چنانچه شيخ - عليه الرحمه - مىفرمايد كه قوه حيوانى باوجودى كه مهيّئ « 6 » حيات است ، ليكن مبدأ حركت جوهر روح لطيف به سوى اعضا و مبدأ بسط و قبض دل و شرائين بنا بر جذب نسيم و نقاى او به اخراج بخار دخانى نيز هست . پس ، قوّهء مذكور به قياس حيات منفعل است و به قياس افعال نفسانى و نبض فاعل . « 7 »
هامش
( 3 ) . اين جمله درست نيست . زيرا حكيم آملى ( ص 117 ) مىنويسد : « فذهب جمهور الاطباء الى انها حركة فى الأين ، لانّهم قالوا : النبض حركة مكانية يتحرّك بها القلب و العروق الضوارب . . . » . ( 4 ) . اين سخن صحيح است ، البته درصورتىكه كلمه حركت در آن نمىآمد ، زيرا برخى از اجناس عشره مربوط به حركت شرائين نيست . ( 5 ) . ( در نسخه ) : مر او . ( 6 ) . ( در نسخه ) : مهئ . مهيّئ از ريشه هيأ به معنى كمك رساندن ، يارى كردن ، و آسان كردن انجام كار بر انجام‌دهنده آن است . ( معجم الوسيط ) ( 7 ) . قوه حيوانى در قياس با حيات فعل است به نسبت قوه ، و به نسبت نبض فاعل است براى ايجاد فعل . علامه شيرازى در تحفه سعديه ( ص 29 - 34 ) به اين موضوع اشاره كرده است كه حكمت بالغه الهى بر اين بوده است كه قوه حيوانى از حيات آغاز گردد و به سبب فاعليت در نبض و قلب و اخراج بخار دخانى و جذب نسيم بارد ممد حيات باشد .