حركت قويّه جوهر روح است . پس ، معلوم شد كه اصل در نبض - به قول شيخ - همين حركت روح است و اطباء به واسطهء اتّباع امر ظاهر مىگويند كه نبض انبساط و انقباض شرائين است . و شيخ اگرچه به مقدور خود مساعدت به آنها كرده است ، ليكن ايماء نموده به معنى مذكور به قول خود يعنى « حركة من اوعية الروح » و نگفت حركة « اوعية الروح اى الشرائين » ؛ چه ، اوعيه معروض حركت است نه فاعل او .
* اكنون ، دريابند كه حركت را شش امور ، يعنى مبدأ * و منتهى * و موضع * و فاعل * و مقوله كه در آن حركت واقع شود * و غايت لازم است . پس در نبض :
[ مبدأ و منتهى ]
مبدأ وسط رگ يا اطراف اوست و همچنين منتهاى نبض . و بر اين هر دو دلالت مىكند قول شيخ ، يعنى « مؤلفة من انبساط و انقباض » . و انبساط حركت از وسط به سوى محيط است و انقباض بالعكس . و انبساط براى جذب هواى بارد است و انقباض بنا بر اخراج هواى مسخّن و فضول محترقه از روح . و جذب « 2 » او مقدّم است بر اخراج او طبعا ؛ و لذا قدّم الانبساط .
و ايضا ، از قيد انبساط و انقباض ساير حركات قلب مثل حركت اختلاجى و كيفى كه مبرّد و مسخّن است خارج شد .
و ظاهر آن است كه انبساط و انقباض هر دو ضرورىاند [ و ] يكى از آنها به تبعيّت ديگرى نيست ؛ چه ، به هر دو حركت افتقار بالطبع است براى استنشاق هوا و دفع بخار .
[ موضع ]
و موضع اوعيهء روح است ، يعنى مكان روح حيوانى ، و آن قلب و شرائين است . و حركت شرائين بالاستقلال است [ و ] به تبعيّت قلب نيست و اگرچه حركت قلب
هامش
( 2 ) . ( در نسخه ) : جذت .