انبعاث
برانگيخته شدن . فرستاده شدن . اندفاع .
انتشار
گسترده گرديدن و دراز گشتن روز . فاش شدن خبر . انتفاخ عصب دابه . گسترده شدن شاخههاى خرمابن و برگ برآوردن آن .
انتظام
دركشيدن و راست گرديدن مرواريد . در رشته فراهم آمدن و اتساق مرواريد . به هم باز دوختن . تمام شدن كار .
انتعاش
برخاستن . بلند شدن . افاقه يافتن بيمار . عيش و نشاط .
انتفا
نيستى و ناپديدى . نيستى . نابودى . نفى شدگى . دوركردگى .
برآماسيدن چيزى . آماسيدن . بردميده شدن . باد آوردن . باد كردن . برآماسيدن . آماس كردن .
ورم كردن . آماسيدن . بلند برآمدن روز .
آماسيدگى . پرشدگى از نفخ و باد .
انتفاع
سود يافتن . منفعت و سود و فايده .
( انتفاع الاخيار باعدائهم ) : از كتب جالينوس است كه به عربى ترجمه شده .
انتقاص
كم كردن . كم شدن .
انتهاض
برخاستن . بلند شدن .
كشيده شدن . برگرديدن . جذب و كشش و دلفريبى و ميل و اشتياق . باشد كه مادهء آماس را مددى به دو پيوندد و اين پيوستن عدد را انجذاب گويند .
افسرده و بسته شدن . يخ بستن . فسردگى و بستگى .
به نشيب فرود پايين آمدن . فرو شدن . فرود آمدن . آماسيدن پوست . هضم شدن . گذشتن .
( بطىء الانحدار ) : ديرگذر . ديرگذار .
خميدگى و كجى و اعوجاج .
( انحنا داشتن ) : خميدگى و كجى داشتن .
( قابل انحنا ) : چيزى كه بتوان آن را كج كرد .
فرونشستن آماس جراحت . از بين رفتن ورم زخم .
انسى
طرف درون عضو . جانب چپ از هر چيز .
اصمعى گفته است جانب راست از هر چيز و نيز گفته هر دو عضو انسان مانند دو ساعد و دو قدم . و نيز گفته هر دو عضو انسان مانند دو ساعد و دو قدم و هرچه رو به انسان دارد انسى است و هرچه پشت به انسان دارد وحشى است . از دستها و پاها آنچه رو به داخل دارد . جانب اندرونى عضو .
ريخته شدن . ريخته شدن آب و هرچه رقيق باشد .
ج نضج . پخته شدن . رسيدن . آماده شدن براى دفع .
فشردگى . افشردگى . فشار .
انضمام
فراهم آمدن . باريك ميان گرديدن . افزونى .
افزونشدگى . پيوستگى چيزى به چيزى .