درباى زندگانى . اسباب عامهء . ستهء ضروريه .
رجوع به ضروريهء ( سته ) شود . صاحب گويد :
بايد دانست كه هر كارى را سببى هست و سبب به نزديك طبيبان چيزى را گويند كه نخست آن چيز باشد و از بودن آن اندر تن مردم حالى پديد آيد . و بعضى سببها آن است كه سبب تندرستى خاصه و بعضى سبب بيمارى است خاصه و بعضى آن است كه هرگاه كه چنان باشد كه بايد و چندانكه بايد و آن وقت كه بايد سبب تندرستى بود و هرگاه كه بر خلاف آن باشد سبب بيمارى گردد و آن سببهاى چنين شش جنس است و طبيبان آن را الأسباب الستة گويند . يكى از آن هواست و دوم طعام و شراب و داروها و سازهاى دستكاران [ يعنى آلات جراحان ] ، سيوم خواب و بيدارى و چهارم حركت و سكون و پنجم احتقان و استفراغ يعنى بيرون آمدن چيزى از تن و ناآمدن ، چون طبع كه اجابت كند يا نكند و عرق كه آيد يا نيايد و چيزى كه از سر و راه بينى بپالايد يا نپالايد و غير آن . ششم اعراض نفسانى چون شاديها و غمها و خشم و خشنودى و مانند آن .
( چار اسباب ) ؛ علل اربعه . علت فاعلى ، علت مادى ، علت صورى ، علت غائى .
استحداث
نو گرفتن . نو آوردن . نو يافتن . نو كردن . نو پيدا كردن .
استحصاف
استوار گرديدن . استوار شدن . مستحكم شدن .
تنگ و خشك شدن . يابس و مضيق شدن .
استحضار
به خود باز آمدن . دوانيدن .
سست شدن . رهل . نرم گشتن . سستى . نرمى .
سست شدن . لسى . رخوت . لمسى .
فروهشتگى .
و استرخاء ، عند الاطبّاء : « ترهّل و ضعف يظهر فى العضو عن عجز القوّة المحرّكة . و هو مرادف للفالج عند القدماء و اما المتأخرون فيطلقون الفالج على استرخاء يحدث فى احد شقّى البدن طولا . و يضاف الاسترخاء بكلّ عضو حدث فيه كاللثة و اللّهاة و اللسان و غيرها » .
استعراض
فربه گرديدن ، فربه كردن ناقه .
استغنا
بىنياز شدن از خواستن .
خروج فضول از بول و عرق و قى و خروج بلغم . پالايش . مقابل احتباس . تهى شدن بدن از فضلات . . پالايش طبع .
استفراغ تدبير پرداختن تن باشد از فضلهء طعام و از خلطهاى فزونى . بيرون كردن طبيعت فضول را از بدن يا به رعاف يا به ريستن يا به قىء و يا به عرق و مانند آن .
بيرون كردن رطوبتها از تن باشد به وسائل طبيعى و غير طبيعى چون خوى به وسيلهء مسامات و بلغم به وسيلهء ريه و بينى و خون بفصد و حجامت و نزف و نفث و بول به وسيلهء مثانه و فضول معده به قى يا اسهال و منى به انزال و مباشرت و چرك گوش و چرك بن ناخن . بيرون كردن فضول از تن به وسيلهء مسهل يا حقنه يا قى يا معرق يا به وسيلهء مدرّ يا مواقعه و غيره . ببايد دانست كه جماع استفراغى طبيعى است كه فضلهها از تن بدان دفع شود و تن سبكى يابد .