شود ، پستر حركت كند عند زوال مانع بنا بر انتهاض قوّه .
- و يا در مركز ( بعد اتمام سكون داخلى ) ؛ به واسطهء عائقى كه تعويق كند از انبساط ثانى ، پس واقع شود سكون ديگر متّصل به سكون اوّل .
- و يا در محيط ( بعد تمامى سكون خارجى ) ؛ به سبب منع مانعى از حركت انقباض سكون ديگر متّصل به سكون محيطى افتد .
و ظهور فترت مذكور بعد سه نبضه يا چهار يا زياده از آن مىباشد و با انتظام بود يا غير انتظام .
و اين نبض را دو سبب است :
* اوّل ، اعياء قوّه و استراحت آن .
پس وقتى كه قوّهء استراحت مىجويد ، بعد اعياء ساكن مىشود نبض عند توقّع حركت ، و بعد از آن قطع مسافت مىنمايد .
* و ثانى ، عارض ناگهانى ( چون فزع مفرط ) .
پس ، منصرف مىگردد به سوى او نفس و طبيعت دفعتا و ترك مىكند حركت .
و بعضى معاصرين در اسباب وقوع فترت در نبض مىنويسند كه گاهى حدوث او از انصباب مادهء خبيثهء دماغيّه بر قلب يا حوالى آن مىباشد ، و گاهى واقع مىشود فترت به سبب تولد مادهء رديهء متقرّحه كه به جوهر او خبث شديد باشد در حوالى قلب . زيراكه قلب متحمّل آفات نمىشود و از انصباب ماده به كيفيّت تخديرى سمّى آن قلق شديد او را عارض مىگردد به واسطهء ورود آفت بر وى دفعتا . و ايضا ، از وصول كيفيّت مادهء رديهء قلب ساكت مىشود از افعال خود ( مانند حال سكارى ) و روح به سبب تخدير عاجز مىگردد از حركت تا زمانهء زوال كيفيّت خبيثه از او . پس ، حركت مىكند نبض به حركت طبعيّه در هنگامى كه مادهء منصبّ نمىگردد به سوى او مرتبهء ديگر از دماغ و موصول نشود كيفيّت خبيثهء مادّه به حوالى قلب . بالجمله : فترت « 13 » اگر منتظم بود ، ردئ باشد و دلالت
هامش
( 13 ) . ( در نسخه ) : فتر .