قرع اوّل ، از جهت عدم حصول انبساط تام ، قرعهء ثانى براى تتميم انبساط لاحق مىگردد و در يك انبساط دو قرعه حاصل مىشود ؛ و در واقع فى الوسط قرعه ثانى بعد اتمام انبساط اوّل واقع مىشود ، به اينطور كه نبض بعد از انبساط اوّل در انقباض شروع مىكند و قبل از تتميم انقباض منبسط مىگردد . پس ، واقع مىشود در آن حركت به هنگام توقّع سكون .
بالجمله ، سبب اين نبض به قول جالينوس سهگونه است :
* يكى ، قوّت قوّه و شدّت حاجت و صلابت آلت .
پس ، آلت مطاوعت قوّه نمىكند بنا بر انبساط به دفعهء واحد از روى انبساط به سوى محيط - يعنى به سوى منتهاى مقصد حركت - پس اخذ مىكند آن را به دو دفعه به واسطهء حاجت ( مانند كسى كه ارادهء قطع چيزى كند به ضربهء واحد ، پس مطاوعت نكند آن چيز ، پستر لاحق كند به آن ضربهء ثانى را ؛ خصوصا وقت مزيد حاجت دفعتا ) . و شيخ الرئيس بر همين سبب اكتفا نموده .
* دوم ، ضعف قوّه .
پس ، قوى نشود بر بسط شريان به يك دفعه و اگرچه آلت لين باشد ؛ بلكه عارض مىشود به واسطهء او وقفه ( بنا بر استراحت ) .
* سوم ، اتفاق شاغلى قوّه را از كمال انبساط .
مانند آنكه عارض شود از فزع مفرط ، پس منع كند از كمال انبساط تا آنكه زايل گردد مانع . پس ، قوّه تمام كند حركت .
و فرق در هر سه سبب آن است كه به صورت سبب اوّل نبض قوى و سريع و صلب باشد ، و به حالت سبب ثانى نبض ضعيف و بطىء بود .
نهم . ذو الفتره
و او نبضى است مختلف ضعيف متفاوت كه هنگام توقّع حركت در آن سكون واقع شود :
- يا در وسط به مسافت حركت ( سواى سكون مركزى و محيطى ) ؛ به باعث امرى كه منع كند طبيعت را از اتمام حركت ، پس ساكن