تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
دو ذنب الفأر است . و گويند كه حدوث نبض مسلّى از ضعف قوّه بود كه ممكن نيست آن را برداشتن هر دو طرف شريان آنچه قريب مرفق است ( بنا بر آنكه بر آن لحم است ) و آنچه متّصل كف است ( به واسطهء ضعف قوّه ) . و آن در مرض ذبول عارض مىشود .

هشتم . ذو القرعتين

كه آن را مطرقى و متداخل نيز گويند . و او آن است كه نبضه واحد مانند دو نبضه نمايد به سبب اختلاف به تقدّم « 11 » و تأخّر در سمك شريان ( نه در طول او كه آن عند لين آلت مىباشد ) . و در اين نبض آلت صلب بود ، غايت آنكه : در اين نبض انبساط واحد از مركز تا محيط نمىباشد ؛ بهر آنكه قوّه به واسطهء ضعف خود به حركت واحدهء متّصله انبساط را تا نهايت نمىرساند ، پس واقع مىشود در قرب منتهى سكون . و از آن جهت ، محسوس مىگردد دو جزء متوالى به تقدّم و تأخّر كه آن هر دو را طائفه ديگر از اطبّاء انبساط تام گمان مىكنند ، پس آن را دو نبضهء متلاحقه مىشمارند . و به قول شيخ - عليه الرحمه - استدلال بر صدق قول اوّل و ابطال مذهب طائفهء مذكور آن است كه : * زمانهء متخلّل ميان هر دو جزء انبساط اين‌قدر وسعت ندارد كه در آن انقباض پس‌تر انبساط حاصل شود . * و ايضا ، از احساس دو قرعه واجب نمىشود وجود دو نبضه ، و الّا نبض منقطع عايد دو نبضه بودى ، و آن نبضهء واحد است بالاتفاق . * و ايضا ، واجب بود اين نبض را دو نبضه شمردن هنگامى كه ابتدا مىگرديد « 12 » بتمامه منبسط مىگرديد ، پس عود مىكرد به سوى عمق و منقبض مىشد ، پس بار ديگر منبسط مىگرديد . و ليس فليس . فرق در اين نبض و در نبض واقع فى الوسط آن است كه در ذو القرعتين ، قرعهء ثانى جزو انبساطى باشد كه قرعهء اولى جزو اوّل اوست ؛ يعنى در اين نبض بعد
هامش
( 11 ) . ( در نسخه ) : تقارم . ( 12 ) . ( در نسخه ) : مىگردد .