دو ذنب الفأر است . و گويند كه حدوث نبض مسلّى از ضعف قوّه بود كه ممكن نيست آن را برداشتن هر دو طرف شريان آنچه قريب مرفق است ( بنا بر آنكه بر آن لحم است ) و آنچه متّصل كف است ( به واسطهء ضعف قوّه ) .
و آن در مرض ذبول عارض مىشود .
هشتم . ذو القرعتين
كه آن را مطرقى و متداخل نيز گويند . و او آن است كه نبضه واحد مانند دو نبضه نمايد به سبب اختلاف به تقدّم « 11 » و تأخّر در سمك شريان ( نه در طول او كه آن عند لين آلت مىباشد ) . و در اين نبض آلت صلب بود ، غايت آنكه : در اين نبض انبساط واحد از مركز تا محيط نمىباشد ؛ بهر آنكه قوّه به واسطهء ضعف خود به حركت واحدهء متّصله انبساط را تا نهايت نمىرساند ، پس واقع مىشود در قرب منتهى سكون . و از آن جهت ، محسوس مىگردد دو جزء متوالى به تقدّم و تأخّر كه آن هر دو را طائفه ديگر از اطبّاء انبساط تام گمان مىكنند ، پس آن را دو نبضهء متلاحقه مىشمارند .
و به قول شيخ - عليه الرحمه - استدلال بر صدق قول اوّل و ابطال مذهب طائفهء مذكور آن است كه :
* زمانهء متخلّل ميان هر دو جزء انبساط اينقدر وسعت ندارد كه در آن انقباض پستر انبساط حاصل شود .
* و ايضا ، از احساس دو قرعه واجب نمىشود وجود دو نبضه ، و الّا نبض منقطع عايد دو نبضه بودى ، و آن نبضهء واحد است بالاتفاق .
* و ايضا ، واجب بود اين نبض را دو نبضه شمردن هنگامى كه ابتدا مىگرديد « 12 » بتمامه منبسط مىگرديد ، پس عود مىكرد به سوى عمق و منقبض مىشد ، پس بار ديگر منبسط مىگرديد . و ليس فليس .
فرق در اين نبض و در نبض واقع فى الوسط آن است كه در ذو القرعتين ، قرعهء ثانى جزو انبساطى باشد كه قرعهء اولى جزو اوّل اوست ؛ يعنى در اين نبض بعد
هامش
( 11 ) . ( در نسخه ) : تقارم .
( 12 ) . ( در نسخه ) : مىگردد .