21 . نبض صغير و قوى و بطىء و متواتر و صلب
سبب صغير صلابت آلت است * و باعث قوى غلبهء قوّه * و موجب بطىء قلّت حاجت بود * و متواتر بنا بر استيفاى حاجتى است كه از عظم و سرعت فوت شده * و صلابت به واسطهء يبس باشد .
22 . نبض صغير و قوى و بطىء و متواتر و لين
و اين نبض غير محصلة الوجود است ، لعدم اسباب الصغير و وجود اسباب العظيم .
23 . نبض صغير و قوى و بطىء و متفاوت و صلب
و سببش صلابت آلت * و غلبهء قوّه * و قلّت حاجت است .
و اين نبض در مرض جمود مىباشد ؛ بنا بر برد و يبس مادهء بارد يابس ، و عدم ضعف قوّه .
24 . نبض صغير و قوى و بطىء و متفاوت و لين
سببش قلّت حاجت * و غلبهء قوّه * و رطوبت بود .
25 . نبض صغير و ضعيف و سريع و متواتر و صلب
سبب صغر ضعف و صلابت است * و موجب سرعت و تواتر شدّت حاجت . و اين نبض در صورتى امكان حصول دارد كه ضعف چندان نبود كه مانع سرعت باشد .
چنانچه گويند كه اين نبض در اورام مزمنهء صلبه يافته مىشود . پس اگر درازى مدّت فزونتر گردد ، سرعت زايل گردد و نملى شود ، لسقوط القوة .
و ايضا نبض مذكور در قسم اوّل از اقسام ثلاثهء ذبول مىباشد كه آن حادث مىشود به سبب ورم حارّ صدر ، و حرارت آن بنا بر مجاورت متأدى مىگردد به قلب ، پس نشف مىشود رطوبت او و رطوبت شرائين حتى كه خشك مىگردد به آن اعضاى اصليّه .
بالجمله ، صغر نبض در مرض مذكور بنا بر ضعف قوّه از جودت بسط شريان مىباشد . و ضعف او بهر آن است كه قوّه ، در مرض مسطور ، از