واسطهء صغر و بطوء باشد .
و اين نبض در سوء مزاج بارد قلب بعد عروض ضعف شديد يافته مىشود . زيرا كه قوّهء بسيار ضعيف امكان تحريك مقدار كافى و سرعت هم ندارد ، پس مضطر مىشود به سوى تدارك آن به تواتر .
30 . نبض صغير و ضعيف و بطىء و متواتر و لين
و سبب اين سواى صلابت همان است كه در نوع بالا گذشت .
31 . نبض صغير و ضعيف و بطىء و متفاوت و صلب
سبب صغير و ضعيف و صلب ضعف و صلابت است * و باعث بطىء و متفاوت قلّت حاجت يا سقوط قوّه مشرف به هلاكت .
و اين نبض از استحمام به آب سرد هنگامى كه سردى او به قعر بدن غوص كند نيز پديد آيد ؛ به سبب غلبهء برد محدث ضعف قوّه و قلّت حاجت و صلابت آلت .
و رياضت كه از اعتدال زياده شود نيز نبض مذكور حادث كند ؛ بهر آنكه انسان هرگاه افراط كند در رياضت و متّعب شود به تعب شديد ، ضعيف مىگردد قوّه او ، و بدان سبب ضعيف مىشود نبض او و تحلّل و نقصان مىپذيرد حرارت غريزيه . پس ، بطىء مىگردد نبض .
و تفاوت او بنا بر قلّت حرارت است ، و صلابت آن به واسطهء تحلّل رطوبت . و صغر به سبب وجود اسباب ثلاثهء اوست .
و ايضا در سوء مزاج بارد قلب يافته مىشود ( بنا بر ضعف قوّه و قلّت حاجت و اجتماع اجزاى شريان از برد ) ، پس آلت باوجود ضعف قوّه غير مطاوع باشد و تا زمانى كه قوّه باقى ماند ، نبض همچنين باشد ؛ و هرگاه ضعف شديد عارض گردد ، در آن وقت تفاوت به تواتر مبدّل شود ؛ لما قلنا فى النوع التاسع و العشرين من هذا القسم .
و در حماى ورم بارد فم معده * و حماى ربع نيز يافته مىشود ؛ بنا بر قلّت حاجت به ترويح به سبب برد بلغم يا سوداء ، و بنا بر ضعف قوّه از تعظيم ( به سبب ثقل ماده و غلظ [ ماده ] و كثافت [ ماده ] و ضغط آن رگ را ) ، و بنا بر صلابت آلت به سبب استيلاى يبس سودا .