رطب است ، پس بدين سبب نبض لين بود .
و چون بلغم در اين امراض متعفن شود ، پس حماى ضعيف حادث گردد و جرم شريان منع نمىشود از انبساط جيّد ، پس نبض عظيم شود . و بهر آنكه رطوبت غالب بود ، نبض ضعيف گردد . و به سبب ضعف قوّه مع رطوبت ، مختلف به اختلاف موجى باشد . و بنا بر آنكه مزاج ماده بارد است و بدان سبب حاجت زائد نبود ، نبض بطىء متفاوت گردد .
17 . نبض صغير و قوى و سريع و متواتر و صلب
سبب اين صلابت آلت * و غلبهء قوّه * و كثرت حرارت است .
و اين نبض در سرسام حارّ ، كه از ورم اغشيهء دماغ بود ، حادث مىشود مع اختلاف منقطع . و تخيّل جاسّ براى او بهطورى كه نبض از جاى خود منتقل مىگردد .
اما صغر او به سبب صلابت بود كه منع مىكند از انبساط ، و قوّت او بهر آن است كه قوّه در اين علّت قوى مىباشد . و لهذا ، عليل در بعض اوقات چنان ديده مىشود كه مىجهد و نعرهء شديد مىزند .
و سرعت نبض در اين مرض ، در بعض اوقات ، چنان عارض شود كه انبساط اسرع از انقباض است و در بعض اوقات ، انقباض سريعتر از انبساط بود . و اين بهر آن است كه چون اين علّت را تب لازم است و آن به سبب عفونت خلط محدث ورم مىباشد ، پس هرگاه به سبب حرارت ورم حرارت بيشتر بود ، در آن صورت انبساط سريعتر باشد ( بنا بر شدّت حاجت به دخول هوايى كه از انبساط براى تبريد شدّت حرارت قلب حاصل مىشود ) و انقباض بطىء باشد ( تا كه مكث هواى بارد در قلب بيشتر بود ) . و هرگاه خلط عفن اكثر بود ، در آن حالت ، انقباض سريعتر و انبساط بطىءتر باشد و اين بنا بر شدّت حاجت به دفع فضول و اخراج او مىباشد كه از انقباض حاصل مىشود . و اما تواتر او بنا بر شدّت حاجت به سوى ترويح بود به سبب مزاج حارّ . و اما صلابت او بنا بر شدّت تمدّد حادث از ورم