متواتر مىگردد ( به واسطهء اشتدادّ حاجت و قصور قوّه از آنكه به عظم وفا كند ) . پس ، هر قدر كه قوّه ضعيفتر شود ، در نبض صغر و ضعف زياده گردد و سرعت بكاهد و بطوء ظاهر شود و تواتر بيفزايد ( بنا بر كثرت ضعف ) ، حتى كه عند سقوط قوّه به سوى نبض دودى مؤوّل « 7 » گردد . پس ، به آخر كه قوّه ساقط شود ، نبض نملى گردد ( و آن در غايت ضعف و صغر و تواتر مىباشد ) . و طبيعت ، در اين حال ، تواتر را بدان سبب استعمال مىكند كه تا نائب عظم و سرعت گردد در ادخال هوا .
و هركه استحمام به آب گرم يا استعمال هواى گرم او زياده از اعتدال نمايد ، نبض او از عظم و قوّت به صغر و ضعف گرايد و سرعت و تواتر بر حال خود باقى ماند . زيراكه هرگاه انسان تا دير در حمام لبث كند ، قوّه او ضعيف مىگردد ( بنا بر كثرت تحلّل ماده از بدن او ) . پس ، از اين جهت ، نبض ضعيف شود و سخونت در بدن او زياده مىشود و بدان سبب سرعت زائد گردد و در لين و صلابت معتدل شود .
و اگر لبث او چندان طول كند كه حرارت غريزى به تحليل رسد ، در آن وقت ، نبض صغير ضعيف بطىء متفاوت گردد ؛ كما يعرض للمفرطين فى الرياضة .
14 . نبض صغير و ضعيف و سريع و متفاوت
سبب صغر و ضعف ضعف قوّه * و سبب سرعت كثرت حاجت است ( چندانكه به سرعت تمام شود و استغنا از تواتر حاصل گردد ) . پس ، بدان سبب تفاوت موجود شود ، ليكن ضعف اين نيز قدرى باشد كه مانع سرعت نگردد ، زيراكه وجود سرعت بىقوّة مّا نبود .
و اين نبض از غسل به آب عيون حارّه پديد آيد ( ما دامى كه منجر به تحليل قوّه نگردد ) ، و الّا نبض شانزدهم اين قسم ظهور نمايد ؛ لما سنبيّنه ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 7 ) . ( در نسخه ) : مول . مؤوّل از ريشه اوّل بهمعناى رجوع كردن به چيزى است . ( معجم الوسيط )