15 . نبض صغير و ضعيف و بطىء و متواتر
سببش ضعف قوّه است و كثرت حاجت عارضى محدث تواتر .
و اين نبض در رياضت كه نوبتش به فرط ضعف رسد * و اوجاع شديد * و آلام نفسانى قوىّ التحليل حادث شود ؛ لايجاب الضعف الكثير .
همچنين ، نبض مذكور در حالت جوع مفرط پديد آيد . چه ، هرگاه عدم غذا دوام پذيرد به حدى كه قوّه تحليل شود ، در نبض غايت صغر و ضعف و بطوء رو دهد . و هرگاه قوّه تحليل شود و انسان هنوز زنده بود و محتاج به استنشاق هوا باشد ، بدان سبب ، نبض كثير التواتر گردد ؛ ليجذب به هواء به مقدار الحاجة .
16 . نبض صغير و ضعيف و بطىء و متفاوت
سبب صغر و ضعف ضعف قوّه است * و سبب بطوء و تفاوت عدم حاجت به ترويح بود .
و همچنين باشد نبض مشايخ ؛ لبرد مزاجهم و قلة حاجتهم الى الترويح الشديد و ضعف قوّتهم .
و كذا ، اين نبض در فصل شتا و بلد بارد طبعى باشد ، زيراكه برد منافى حيات و مضعّف قوّه است و از ضعف قوّهء نبض ضعيف و صغير مىگردد . و ايضا ، بر هواى شتا برودت و رطوبت غالب مىباشد و آن هر دو كيفيّت لامحاله در حدّت حرارت نقصان مىآرند و در اين صورت ، نبض بطىء و متفاوت مىگردد . چه ، سرعت و تواتر از جهت حاجت به سوى جذب هوا و دفع بخار مىباشد و هرگاه موجب آنها منتفى گردد ، نفى وجود آنها رو نمايد ، ليكن اينچنين نبض در بلاد مفرطالبرد مىباشد و به شرطى كه بدن متخلخل ضعيف يا بارد المزاج بود ؛ چه ، اگر مستحصف المسام قوى البنيه حارّ مزاج نبود ، پس حرارت غريزى قوى گردد در شتا ، و از اين جهت هضم قوى شود . و از اينجاست كه در بعضى ابدان ، به موسم شتا ، حرارت در باطن محتقن مىشود ، پس مجتمع مىگردد و قوّه قوى مىشود . و اين به كسانى رو