دهد كه مزاجشان حارّ غالب و مقاوم برد بود و از آن منفعل نگردد ، پس برد به عمق بدن نرسد . چه ، مضعّف در شتا غوص برد به سوى باطن است كه حرارت او از مقاومت ضعيف مىگردد .
و اين نبض در صرع * و سكتهء قوى * و سوء مزاج بارد قلب * و حماى ربع نيز مىباشد ؛ لضعف القوة و قلة الحاجة .
و ايضا ، اين قسم نبض در ابتداى خواب قبل از هضم غذا نيز حاصل مىشود ، زيرا كه در اين حالت حركت حرارت غريزى به طريق انقباض و غور مىباشد نه به سبيل انبساط و ظهور ، بهر آنكه در اين وقت حرارت مذكور به سبب تحريك نفس بيشتر متوجه مىشود به سوى باطن ( بنا بر هضم غذا و انضاج فضول تابع هضم ) و لامحاله مثل مقهور در باطن محصور مىگردد ، و هرگاه حركت او به طريق انبساط نباشد و قواى ظاهرى به سبب كثرت توجه حرارت غريزى به سوى باطن ضعيف شوند ، پس بالضرور ، نبض صغير و ضعيف گردد .
و اگرچه حرارت در خواب ، به حسب احتقان و اجتماع زيادتى مىپذيرد ، ليكن ناقص مىگردد از آنچه كه در حالت بيدارى به حسب حركت مسخّنه به انبعاث روح و حركت او به سوى خارج على الاتصال زياد مىشد . و ظاهر است كه حركت در الهاب حرارت و احاله به طرف سوء مزاج شديدتر است و اجتماع و احتقان معتدل در الهاب و تهيّج حرارت به سوى قلق كمتر . پس ، نقصان حرارت در نوم زيادهتر از ازدياد او باشد ، زيراكه سبب زيادتى او ضعيفتر از سبب نقصان اوست . و بالضرور ، از اين قلّت حاجت لازم مىآيد و آن مبنى است بر تسليم وجود بطوء و تفاوت در نوم و منع وجود آنچه كه سرعت و تواتر واجب مىكند .
اما حين استمراء طعام ، [ نبض ] عظيم و قوى مىگردد ؛ لما مرّ فى مقامه .
و ايضا نبض مذكور در نوم * و رياضت و اوجاع شديد كه به انتهاى افراط رسند يافت مىشود ، بنا بر اختناق حرارت غريزى و انضغاط قوّه تحت فضول ( در نوم مفرط ) ، و به سبب قلّت روح و برد مزاج بنا بر
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص١٩٢