2 . نبض عظيم و قوى و سريع و متفاوت
سببش غلبهء قوّه است * و كثرت حرارت چندانكه ايفاى او ، به عظم و سرعت و استغنا از تواتر بود . پس ، حرارت اين نسبت به نوع اوّل كم باشد .
3 . نبض عظيم و قوى و بطىء و متواتر
و اين نبض ، بنا بر ضدّيّت كه ما بين عظيم و بطىء و متواتر از روى قلّت و كثرت حاجت است ، يافته نمىشود .
4 . نبض عظيم و قوى و بطىء و متفاوت
سبب عظم و قوّت كثرت حاجت و شدّت قوّه است * و سبب بطوء و تفاوت مع عظم آن است كه حاجت به عظم تمام مىشود ، ورنه احداث سرعت و تواتر مىنمود . پس ، حرارت اين نسبت به نوع ثانى نيز كم بود .
و اينچنين نبض اكثر در جنس مردان طبعى بود ؛ چنانچه گويند كه نبض ذكور بنا بر شدّت قوّه و شدّت حاجت آنها به سوى ترويح اعظم و اقوى از نبض اناث مىباشد . موجب شدّت قوّه حرارت و يبس مزاج و تمكّن آنهاست بر افعال شاقّه ، و باعث شدّت حاجت به ترويح كثرت حركت و رياضت ايشان است .
و ايضا ، بنا بر اتمام حاجت مردان به عظم نبض آنها بطىءتر و اشدّ التفاوت از نبض نساء مىباشد در اكثر امر .
و نيز ظاهر است كه هر نبضى كه در آن قوّه ثابت باشد و متواتر گردد ، بالضرور سريع شود . چه ، سرعت قبل از تواتر بود ، بهر آنكه [ سرعت ] مأخوذ از حركت است و تواتر مأخوذ از سكون . و حركت مقدّم است .
چه ، آن مطلوب بالذات است و سكون بالعرض . [ و سكون ] يا بنا بر ضرورت بود ( چنانچه رأى حكيم است ) و يا براى استراحت ( چنانكه رأى طبيب است ) .
پس [ همان ] طورىكه بنا بر بودن نبض رجال اعظم و اقوى نبض آنها بطىءتر مىباشد ، همچنان ، بطوء نبض آنها اقتضاى شدّت