اما بعد از آن ، چون نوم به طول انجامد و در خواب افراط رود ، در آخر باز نبض عود به ضعف و صغر مىنمايد . زيرا كه به واسطهء اختناق حرارت غريزى و انضغاط قوّه تحت فضولى كه مستحق استفراغ در يقظه مىباشند ، قوّه ضعيف مىشود از استيفاى انبساط . و از اين جهت گفتهاند كه واجب است بيدار كردن نائم بعد هضم غذا حتى كه دفع شوند فضول به طريق بول و براز و مخاط و بزاق .
و اين نبض ، در آخر رياضت و استحمام - كه فزون از اعتدال و موجب تحليل گردد - و در حالت عدم غذا نيز يافته مىشود ، به واسطهء ضعف قوّه از تحليل مفرط .
و چون تحليل به حد افراط رسد ، بطوء و تفاوت نيز لاحق شود .
و در غشى * و حماى يوم غمى * و حماى يوم فزعى * و در فزع غير ناگهانى نيز عارض مىشود ، به سبب غور و احتقان روح و حرارت در باطن و عروض ضعف قوّه از آن .
به خلاف ترس ناگهانى كه در آن سريع و مرتعد و مختلف غير منتظم باشد .
و ايضا اين نبض در حماى يوم سهرى ظاهر مىگردد ؛ لضعف القوة من كثرة التحلّل و قلة الاستخلاف لسوء الهضم .
و همچنين ، در حماى يوم تعبى و [ حماى يوم ] جوعى نيز به سبب ضعف قوّه پديد آيد .
و در حماى بلغمى ، به سبب قلّت حاجت و ضعف قوّه و انضغاط آن از كثرت مقدار بلغم ، نيز مىباشد .
و ايضا نبض مذكور در استرخا و فالج ، به سبب آنكه قوّه را نفوذ جيّد و اتصال به سوى اعضا نمىباشد ، بنا بر وقوع سدّه در ابتداى عصب كه به عضو مسترخى آيد يا در ابتداى نخاع نيز حادث شود .
و هرگاه مرض قوى گردد ، بطىء و متفاوت شود .
و در آخر ، عند كمال قوّه ، علّت متواتر گردد ، مگر تواتر او مستوى نباشد ، بلكه بعد نقرات كثيره متفاوت گردد . و لهذا ، جالينوس اين
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٩٤