- و اگر صلابت آلت بود كه باوجود قوّت نبض را از عظم بازداشته [ و ] به صغر آورده ، در اين صورت ، از سرعت خالى نباشد ( بنا بر حصول ترويح كه از عظم فوت شده ) ، و نيز خالى از صلابت نبود . و مع هذا ، ليس بمحصلة الوجود عند جالينوس ، لما سنبيّن فى النوع الاول من القسم الثامن ، ان شاء اللّه تعالى .
- و اگر موجب صغر قلّت حاجت باشد ، در اين حالت تفاوت و بطوء نبض نيز شامل بود ، زيراكه در صورت عدم حاجت به ترويح ، اوّل تفاوت و بطوء رو مىنمايد پس « 5 » عظم زائل مىشود .
4 . نبض صغير و ضعيف
سببش ضعف قوّهء فقط * يا قلّت حرارت و ضعف قوّه باشد ، ليكن در صورت فرط برودت بطوء نيز لاحق شود ( لعدم الافتقار بالترويح ) .
و باشد كه سبب صغر انضغاط قوّه تحت ماده خلطى يا غذايى باشد .
اما صلابت آلت ، بنا بر لزوم صلابت نبض به آن ، سبب صغير در اينجا نمىتواند شد ؛ كما لا يخفى .
بالجمله :
نبض صغير و ضعيف در ابتداى خواب ، قبل هضم طعام ، نيز مىشود .
زيرا كه حرارت غريزى در اين وقت به طريق انقباض و غور بتمامه متوجه به سوى باطن مىگردد براى هضم غذا و انضاج فضول ، و لامحاله همچو مقهور در باطن محصور مىباشد . و هرگاه حركت او به طريق انبساط نباشد و قواى ظاهرى ضعيف شوند به سبب توجه حرارت بتمامه [ به ] طرف باطن ، پس بالضرور نبض صغير و ضعيف گردد . و باشد كه بطوء و تفاوت نيز به سبب ضعيف لاحق شود .
و حين استمراء طعام ، در وسط نوم نبض عظيم و قوى مىشود ؛ كما قلنا فى النوع الاول من هذا القسم .
و در آخر خواب عظيم و قوى و بطىء مىگردد .
هامش
( 5 ) . به معنى پس از آن و بعد است .