و در حماى عفنى دموى نيز عظيم و سريع و مختلف بود .
2 . نبض عظيم و بطىء
سببش كثرت حرارت است ، چندانكه از عظم تجاوز نكند * و ضعف قوّه ، چندانكه مانع عظم نباشد .
اما آنجا كه سبب بطوء غايت ضعف قوّه باشد ، در اين صورت حصول عظم با بطوء امكان ندارد . چه ، وجود عظم را وجود قوّة مّا شرط است ؛ كما مرّ فى سبب نبض العظيم .
و گويند كه نبض مهزول ، قياس به نبض سمين ، عظيم و بطىء باشد .
3 . نبض صغير و سريع
سبب [ صغر و سرعت ] اين [ نبض ] :
- صلابت آلت به واسطهء سوء مزاج حارّ يا يابس * و زيادتى حاجت بود كه آنچه به باعث صلابت از عظم فوت شده به سرعت تدارك آن كند .
و اگر حاجت زيادهتر شود ، تواتر نيز ظهور نمايد ؛ لعدم اتمام الحاجة بالسرعة .
پس ، هرگاه آلت لين شود ، نبض از صغر به عظم ميل كند ، ليكن وجود اين نوع ، در صورت صلابت آلت ، بدون صلابت « 1 » امكان ندارد و آن هم به شرطى كه اسباب صلابت - يعنى سوء مزاج حارّ يا يابس يا تحليل مفرط - موجب ضعف مفرط نگردد كه در اين صورت ، وجود سرعت - كه بىقوة مّا نباشد - با صغر محال است ، بلكه در اين حالت عوض سرعت تواتر رو نمايد .
و گويند كه اين نبض در صداع صفراوى * و سرسام صفراوى * و دوار صفراوى * و حماى يوم شمسى يافته مىشود ؛ به سبب شدّت حرارت صفرا يا [ حرارت ] ساذج كه مستلزم شدّت حاجت به سوى
هامش
( 1 ) . اين جمله بدين شكل معناى محصلى ندارد . به نظر مىرسد به جاى صلابت بايد سرعت مىگفت .