نبض موجى در بحران عرقى « 9 » مىباشد .
و در بحران كه از دفع ماده به اسهال يا قى يا « 10 » رعاف باشد نبض صلب مىشود ؛ لما ذكرنا .
و از اين ، دفع مىگردد اعتراض بعضى اطبّاء « 11 » كه مىگويند :
إنّ النبض يصير موجيا « 12 » فى البحران و الموجىّ يكون لينا لا صلبا .
و نيز معلوم نمايند كه يبس بدن را صلابت نبض لازم بود ، و صلابت نبض را وجود يبوست ضرور نيست ؛ كما فى البحران .
و غسل به آب حمّات « 13 » مجفّف - يعنى چشمههايى كه قوّت مجفّفه بر آن غالب باشد - [ خواه ] بارد « 14 » باشند خواه حارّ ( مثل مياه « 15 » شبيّه و زاجيّه ) ، صلابت نبض را زياده مىكنند ( به سبب جفاف ) و در عظم نبض نقصان مىآرد ( به باعث صلابت ) .
سوم ، معتدل بينهما
و آن متوسط بود در صلابت و لين . و سبب او توسط اسباب لين و صلب است .
هامش
( 9 ) . منظور از بحران عرقى بحران به دفع عرق است . ر ك : الاغراض الطبيّه ، سيد اسماعيل جرجانى ، ج 1 ، ص 199 ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1384 . حكيم اعظم خان نيز در همين كتاب مىنويسد : « و اگر نبض موجى در حمّيات به هم رسد ، علامت تعريق است » .
( 10 ) . ( در نسخه ) : با .
( 11 ) . ظاهرا اين سخن از آن حكيم معروفى نبوده است كه حكيم اعظم خان نام قائل را نياورده است . در ميان كتب بررسى شده نيز تنها در كتاب مختارات ابن هبل بغدادى به آن اشاره شده است : « سبب النبض الموجى لين الآلة » .
( 12 ) . ( در نسخه ) : موجبا .
( 13 ) . حمّات جمع مونث واژه حمّة است كه به معنى چشمههاى آب گرم است ، اما در لغت عرب جمع آن به صورت مونث نيامده است .
( 14 ) . منظور از ( بارد ) بارد بالقوه است نه بالفعل .
( 15 ) . ( در نسخه ) : سياه .