سبب ثقل ، استوا و بسط تام نمىنمايد ) * و لينت آن در اكثر بنا بر نفوذ او در جرم رگ ، به شرط عدم غلظ خون .
* و نشان امتلاء هر دو - يعنى خون و روح - وجود علامات مذكورهء هر دو [ است ] كه ممكن الاجتماع باشند .
و مخفى نماند كه از كثرت وجود خون در بدن كثرت او در شريان لازم نيست و نه بالعكس ؛ چه :
* گاهى بدن ممتلى مىباشد از خون غليظ كه صلاحيّت نفوذ در شريان ندارد . پس ، باوجود كثرت او در بدن در شريان كمتر مىباشد .
* و گاهى بالعكس مىباشد . بنا بر صالح النفوذ بودن خون و كثرت انجذاب آن در شريان به واسطهء قوى بودن قوّه شريان .
پس ، از مجردّ احساس امتلاء نبض ( بدون ادراك آثار امتلاء بدن از وجوه ديگر ) حكم بر امتلاء تمام بدن نبايد كرد . فافهم !
[ اختلاف در اسباب نبض ممتلى ]
و بعضى گويند كه :
سبب نبض ممتلى اسباب سبعهء امتلاء است ( از اغذيه و اشربهء لذيذهء مرطّبه * و اكثار حمام مرطّب خصوصا بعد طعام * و موانع تحليل مثل دعت « 2 » ، و ترك رياضت ، و [ ترك ] استفراغ * و يا ضعف هاضمه * و [ ضعف ] دافعه * و يا قوّت ماسكه * و يا ضيق مجارى )
و نزد بعضى معاصرين :
سبب اين نبض يا امتلاء ماده است * و يا امتلاء ريح * و يا امتلاء غذا * و مانند آن .
پس :
* در امتلاء مادّى نبض عريض مىباشد و ثقيل ( به حسب ماده ) و حركتين و سكونين بطىء از حالت صحت مىباشند ( به شرطى كه در نفس مادّه كيفيّت خبيثه يا حدّت از كيفيّات اربعه نباشد . و اگر در آن كيفيّت يافته شود ، در اين صورت ، شهوق نبض بر طبيعت اخلاط و
هامش
( 2 ) . دعت : راحت و تنآسايى . ( غياث اللغات )