كيفيّت و كميّت آنها بود ) .
* و اما در امتلاء ريحى نبض با نفخ و لينت باشد .
* و در امتلاء غذايى ، در نبض ايمن شهوق و قوّت زائد يافته مىشود .
وجه شهوق اشتعال حرارت است ( بنا بر تصرّف طبيعت به غذا ) ، [ و ] وجه قوّت حصول غذاى منهضم و جذب او به سوى اعضا است .
و بدانند كه :
* نبض ممتلى با « 3 » نبض رطب مشترك است ( به جهت استيلاى رطوبت بر هر دو ) .
* و فرق فىمابين آن است كه : رطوبت در نبض رطب داخل جرم رگ بود و بدان سبب ، نبض رطب بالضرور لين مىباشد * و در نبض ممتلى رطوبت در تجويف او بود و بدان سبب ممتلى نمايد و لينت در آن ضرورت ندارد ؛ زيراكه جايز است كه قوام رطوبت ماليه « 4 » در تجويف رگ چنان بود كه نفوذ او در مسام شريان متعسّر باشد * و اگر لينت هم باشد ، فرق او از وجود امتلاء ( در امتلائى ) و عدم آن ( در رطب ) مخفى نمىماند .
و ايضا ، بدان كه :
* لازم نيست كه نبض ممتلى عظيم باشد ، بلكه گاهى صغير مىباشد ( به سبب غلظ « 5 » مادهء ماليه ) .
و دوم ، خالى
و اين ضدّ ممتلى است . و سبب اين قلّت خون يا روح در تمام بدن است يا در شرائين فقط ، به واسطهء غلظت * و ضدّ اسباب سبعهء امتلاء * و ضدّ اسباب امتلائى مادى و ريحى و غذايى ( كه بالا مذكور شد ) .
و بدانند كه :
مراد از نبض خالى در اينجا نه آن است كه هيچ چيز در جوف شريان ندارد
هامش
( 3 ) . ( در نسخه ) : يا .
( 4 ) . ( در نسخه ) : ماليه .
( 5 ) . ( در نسخه ) : غلط .