*
فى الحمّيات
بدان اى معالج كه حمّى عارض نشود در طبيعت الّا از حرارت غريبه . بنا بر مقدّمه كه در بيان كلّيه عرض شده است كه بنى نوع انسان را نظر به حكمت بالغهء بارى - جلّ و على - منقصتى در اصل خلقت و مبدأ فطرت نيست ، زيرا كه خلقت هر موجودى صورت نبندد مگر از انعقاد منويّت دو شخص كه در يكى قوّهء فاعله بود و در ديگرى قوّهء منفعله ، و حصول به اين مدّعا حاصل نشود الّا بر آنكه معلوم نماييم كه آن منى خارج از رطوبت و حرارت اصليهء معتدله نخواهد بود ، زيرا كه هر مادّه ، قابل فيوضات حقّيه و توجّه نفس ناطقه نگردد مگر آنكه در حالت خود معتدل بود .
و اعتدال حاصل نشود در اخلاط جز آنكه از شائبهء رطوبات بلّيه و حرارت خارج بود تا فائز به فيوضات حقّى و قابل به افاضهء قل الرّوح من امر ربّى گردد . و ببايد دانست كه مراد از اين اعتدال ، اعتدال فرضى است نه حقيقى ، پس بنا بر اين كه اصل خلقت صورت نبندد مگر از اختلاط اخلاط اصليهء معتدله ، نشايد بىواسطه ، عرضى و بىجهت ، غرضى او را دست دهد . پس حافظ صحّت هرگاه به تدابير اغذيه و اشربهء موافق مزاج هر صاحب مزاج كوشد حكما منقصتى روى ننمايد و هرگاه سوء تدبيرى شود لاعلاج بنا بر ضدّيت مزاج غذا ، طبيعت از حالت اصلى بگردد و تغيّر پذيرد .
[ اجناس حمّيات ]
بناء على هذا عرض مىشود كه حمّى حرارتى است غريبه كه منبعث مىشود در قلب و مشتعل مىگردد و از طريق شرايين به جميع بدن مىرسد و چون فضاى بدن از سه جنس - كه آن ارواح و اخلاط و اعضاء باشد - بيش نيست ، پس لاعلاج بايد حرارت غريبه در يكى از اين [ سه ] اثر نمايد تا اسباب حمّى گردد .
پس هرگاه آن حرارت اوّلا و بالذّات تشبّث در ارواح نمايد و بالعرض سرايت در اخلاط و اعضاء كند آن حمّى را حمّاى يومى نامند ؛
و هرگاه اوّلا و بالذّات تشبّث در اخلاط كند و بالعرض سرايت به ارواح كند آن را حمّى خلطى « 144 » گويند ؛
و هرگاه اوّلا و بالذّات تشبّث در اعضاء بود و بالتّبع آن ارواح و اخلاط گرم شود آن را حمّى دقّى « 144 » نامند .
هامش
( 144 ) . كاتب در نگارش حمّاى يومى رسم الخطّى به كار برده است كه با دستور خطّ امروزين نيز سازگار است ، ولى دو جنس ديگر را به صورت حمّى يومى و حمّى خلطى كتابت كرده است ؛ كه با دستور خطّ كنونى بايد به صورت حمّاى خلطى و حمّاى دقّى نگاشته شود . در سطور بعد نيز اين ناهمگونى ديده مىشود .