تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فوائد الطفية ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
ولى در طريقهء اختلاط ادويهء مذكوره ، مراعات برآوردن وسط غاريقون را بايد نمود و او را بايد در الك ساييد ، و نمك هندى را تراشيد تا سرخى و آثار روى او قلع شود و بعد كوفت . و [ بايد ] وضع نمود رماد گرم را و ترمس و نطرون و پشك بز و دقيق حلبه بر موضع ورم . دواى دافع عرق پا « 140 » : زاج در آب رماد گرم حلّ كرده بمالد ، همچنين برگ مورد و عصارهء مورد و ساييدهء سفال تنور كهنه مفيد است . دواى نافع شقاق پاشنه : مازو را نرم ساييده و با پيه گداخته مخلوط كنند و بر شقاق چسبانند ، و همچنين است سفيداب ارزيز و روغن سندروس . تدبير نافع سحجى كه از ركوب در هر موضع واقع شود : اوّل وضع خرقهء مبلوله به گلاب بارد است بر موضع تا حدّتش را تسكين نمايد ، بعد از آن گل ارمنى را در گلاب ساييده ، طلا نمايد . دواى نافع شقاق كعبين و ميان انگشتان : بادنجان زرد شده در بوته را بگيرند و با روغن بذر كتان بجوشانند تا مهرّا شود و صاف كنند و با موم ، مرهم ساخته به كار برند .

البسايط در اوجاع مفاصل :

طلا كردن كف پا به سحق دارشيشعان موجب درور عروق از بدن است . « 141 » . كماد كردن به طبيخ اسطوخودوس مسكّن اوجاع مفاصل است . زبل گاو هرگاه بسوزانند و با زيت بر نقرس مالند نافع است ، و اگر با سركه بر زانو بندند مسكّن ورم و وجع است .
هامش
( 140 ) . در اينجا و چند مورد ديگر پس از اين ، برخى دستورها بيرون از موضوع مبحث اصلى بيان شده‌اند . بدين‌سان كه تدابير مربوط به زينت بدن ، لابلاى تدابير امراض مفاصل آمده‌اند . ( 141 ) . درستى اين گزاره چندان قطعى نيست . درور عروق ( به معناى امتلاء و پر شدن رگ‌ها ) نمىتواند درست باشد چون پس از آن حرف اضافهء از آمده است ؛ و نمىتوان گفت : پر شدن رگ‌ها از بدن . ضمن آنكه ايجاد درور عروق بدين معنى ، اثر دارويى مفيدى محسوب نمىشود . بنابراين بايد آن را درور عرق از بدن ( به معناى روان شدن عرق از بدن ) بدانيم ، در اين صورت معنى ظاهرى جمله با ساختار دستورى آن هماهنگ مىشود ، امّا اين مشكل برجاى مىماند كه مدرّ عرق بودن دارشيشعان ، با افعال و خواص ذكر شدهء آن در هيچ كدام از كتب قانون ابن سينا ، تذكرهء داود انطاكى ، جامع ابن بيطار ، تحفهء حكيم مؤمن و مخزن الادويه مطابقت ندارد . در مورد كاربرد دارشيشعان در بيمارىهاى مفاصل نيز از ميان كتب ياد شده ، تنها در كتاب تحفه آمده است كه طلاى آن جهت نقرس نافع است . در جلد چهارم كتاب اكسير اعظم نيز در علاج نقرس بارد و مركّب ، از شرب و ضماد 28 داروى مفرد ياد شده است كه يكى از آنها دارشيشعان است . با وجود جست‌وجوى بسيار ، چنين كاربردهايى از دارشيشعان در ديگر كتب ( قانون ، الاغراض ، و معالجات عقيلى ) ديده نشد . گذشته از اين حتّى اگر دارشيشعان طلاء عرق‌آور باشد ، اين كاربرد بايد در مبحث احتباس عرق ذكر شود ، نه در مبحث امراض مفاصل .