تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فوائد الطفية ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

[ در بزل و اخراج ماء ]

پس سزاوار است استفراغ ماء ، اندك اندك و به رفق ، چه استفراغ به يك مرتبه قتّال است ، چنان‌كه ملاحظه نمودم كه يكى از اطبّاء در اخراج ماء مبادرت ورزيد در استسقاء زقّى ؛ و به اصطلاح او را بزل نمود ، يعنى پوست شكم او را با آلت مقرّرهء او سوراخ نمود ، در اخراج ماء احتياط نفرمود ، در حين تمامى ماء ، صاحب مرض نيز به هلاكت پيوست . چه اگر در هر صورت احتياط تمام فرموده‌اند در استفراغ ماء به طريق بزل ، اگرچه به دفعات نيز بود ، مگر آنكه صاحب مرض زياد قوى البنيه باشد . بعد از اخراج ، به شرب جوهر ماء العنب پردازد و اغذيهء لطيفه أكل فرمايد . با همه تصوّرات اغلب بعد از چند به هلاكت خواهد رسيد ، در اين مرحله صاحب ذخيره مفصلا ذكر فرموده‌اند . به اعتقاد حقير سراپا تقصير ، هرگاه معالج از طريق علاج در انواع استسقاء بنا را به مدارا گذارد و مريض گوش به اقوال طبيب فرا دارد ، بدين دستور كه مذكور است ، به ارادهء جناب بارى تعالى ، صحّت پذيرد . دستور اين است و خارج از قواعد كلّيه نيست ، امّا چون اين رساله بنا بر اختصار است ذكر تفصيل درست نيست . معالج از طريق علاج ، استعمال نمايد به تدريج از مدرّات و منضجات معرّقه و مسهل را قرار دهد از عصارهء ريوند ، به انضمام ادويهء مفتّحهء موافق ، چون آب كاسنى و يا عرق كاسنى و لكن به دفعات عديده و ازمنهء كثيره ، و منع نمايد مريض را از اشياء مرطّبهء مبخّره چون ماست و شير و پياز و سير و باقلا و كاهو و سبزى و امثالها . و همراهى نمايد با مريض در تقويت خيال او كه مزاج از آشاميدن منضج و مسهل زياد كسالت به هم نرساند ، ولى مراعات تغيير منضجات را همواره مرعى دارد ، گاهى به شربت ورد و گاهى به انجير خيسانيده و گاهى به ماء الاصول و البزور و گاهى به اقتضاى فصل به خربزه و توت سفيد و انگور ، تكرار در مسهل فرمايند . و حقير مسهل عصاره را به طريق معروض ، زياد نافع يافتم : شير گاو زرد را به طريق معمول با كافشه ببرند و صافى نمايند و بعد عصاره را در او ريخته ، به قوام آورند و در عوض شيرينى شربت ، به جهت رغبت طبيعت و جذب ، نبات بريزند ، ولى شيرخشت اسلم و صواب است ، قدر شربت را به ملاحظهء شش نخود - كه قدر شربت عصاره است - در تمامى وزن عصاره ، ملاحظه فرمايند و از آن قرار معمول دارند ، ان شاء اللّه فايدهء كلّى خواهد بخشيد . و پس از آنكه علّت روى به انحدار و تمامت نهاد ، بياشامانند قهوهء عشبه به جهت تقويت مزاج كه حقير به كرّات بدين معالجه را . . . « 100 »
هامش
( 100 ) . اين جملهء ناتمام در پايان صفحهء 91 نسخهء خطّى آمده است و پس از آن ، بىآنكه در ترتيب و شمارش صفحات ، كم و كاستى پديد آيد دنبالهء جمله ديده نمىشود ، و در ادامهء آن مبحث طحال آغاز مىگردد .