طلا كردن به سرگين بز و توپال مس در استسقاى طبلى نافع است . دستور : خشك ساز سرگين گاو راعى را ، با آب و سركه بپزند ، پس مخلوط كن به قدر ربع آن كبيرت « 95 » و بر شكم مالند « 96 » . و بگيرند يك مثقال قشور نحاس و سحق كرده ، مخلوط به مغزبان و حبّ ساخته ، فرو برند كه در انحدار ماء ، قوى القوّه است . يا بنوشند يك مثقال رو سوخته ، با مثل آن خروء الحمام و ربع آن سداب و نمك هندى .
و مرخ كند شكم را به زيت و نمك . و راه بسيار رود در آفتاب با پوشندگى سر ، و مشروط سازد يلى كعبها « 97 » را و بنشيند بر كرسى ، و پاها آويخته دارد كه از آن سيلان خواهد كرد رطوبتهاى بسيار .
و استحمام از آب بورقى و شبّى ، بليغ النفع است در حلّ استسقاء .
و غذا ده از نانى كه در آن رازيانه و كرفس و نانخواه باشد .
و بايد بخورد آب نخود آب ، گوشت بز مشوىّ كرده و گوشت آهوى صحرايى .
سفوف كه ادرار زياد كند و حرارت فرو نشاند : مغز تخم خيار بيست درم ، مغز تخم خربزه پنج درم ، تخم كرفس ، تخم جزر ، ربّ سوس هر يك دو ؛ شربت پنج درم با سكنجبين .
ضماد نافع تهبّج و استرخاء : كبريت و سرگين گاو ، حلبه ، آب كرنب آميخته به كار برند .
حبّ ريوند كه مجرّب و از متأخّرين است : ريوند نيم ، مقل ازرق مثله ، غاريقون يك ، تربد دو ، زراوند مد حرج دو دانگ ، انيسون يك دانگ ؛ در قوى المزاج دو شربت است و ضعيف سه .
طلاى نشاف : سرگين بز كوهى خشك كند و بسايد ، نصف آن گوگرد زرد صلايه نموده بياميزد و به خلّ خمر سرشته ، بمالد . ايضا ، صدف سوخته ، بورهء ارمنى ، آب ترب سياه طلا نمايد .
ضماد نافع ابتداى استسقاء و سوء القنيه : نمك ، سنبل ، سركه ، ضماد نمايند .
هامش
( 95 ) . كبيرت را نمىتوان درست دانست . بىگمان كبريت ( گوگرد ) به غلط كبيرت نگاشته شده است .
( 96 ) . وجوه افعال در اين عبارت گاه امرى و گاه التزامى است . درست آن است كه بگوييم : خشك سازند سرگين گاو راعى را ، با آب و سركه بپزند ، پس مخلوط كنند به قدر ربع آن كبريت ، و بر شكم مالند .
( 97 ) . در قانون ، الاغراض ، معالجات عقيلى ، طبّ اكبرى و اكسير اعظم در مباحث استسقاء چنين شيوهء درمانى ( حجامت با شرط يلى كعبين و سپس آويختن پاها براى سيلان رطوبات ) پيدا نشد . گفتنى است كه برآيند رأى حكماء در كتب ياد شده اين است كه فصد و حجامت تنها در استسقاى لحمى و پس از آن در زقّى رواست ، آن هم فقط اگر سبب آن بسته شدن يا بازداشتن خون حيض و خون بواسير باشد .
ضمنا يلى فعل عربى است كه در اينجا به معنى كنار است .