اكبريّه » را در اين شهر تأسيس نمود ، و با كمك همين شخص در سال 1330 هجرى قمرى « مدرسهء حقيقت » داير گرديد .
به سال 1338 هجرى قمرى اين مدرسه « مدرسهء دولتى نمرهء 3 » نام گرفت و با همين نام به كار خود ادامه داد . در همين سال يك باب مدرسه دخترانه نيز در اين شهر تأسيس گرديد كه بعدها به نام مدرسهء عصمت ناميده شد .
در سياهكل با استفاده از بودجهء دولتى يك مدرسه 4 كلاسهء پسرانه تأسيس شد كه بعدها « مدرسهء خيّام » نام گرفت . مدرسهاى هم براى دختران به نام « مدرسهء بنات » تأسيس شد كه ماهانه 100 تومان اعانه مىگرفت .
مدارس لنگرود :
مدارس قديمى لنگرود عبارت بودند از « مدرسهء جامع » ، « مدرسهء محموديّه » و « مدرسهء فشكالى » .
در سال 1334 هجرى قمرى با كمك حشمت الدوله حاكم گيلان مدرسهاى به نام « شمسيّه » در اين شهر تأسيس گرديد . در سال 1338 هجرى قمرى با مساعدت آقا شيخ على تنها يك باب مدرسه دولتى 4 كلاسه در محلهء راهپشته ساخته شد . يك باب مدرسه نيز براى دختران با استفاده از مساعدت حشمت الدّوله تأسيس گرديد .
در همين سال در رودسر نيز به تأسيس يك باب مدرسه اقدام نمودند .
مدرسهاى كه در رودسر تأسيس گرديد به نام « مدرسهء احمدى » ناميده شد .
مدارس ماسوله :
در سال 1326 هجرى قمرى در ماسوله مدرسهاى به مديريّت شيخ على تنها داير گرديد . مديريّت اين مدرسه بعدها بعهدهء ميرزا اسمعيل پوررسول واگذار گرديد .
مدرسهء ماسوله با استفاده از كمك اهالى اداره مىشد و چون پس از مدتى از ميزان پرداخت كمك كاسته شد در ادارهء مدرسه دشواريهائى پيش آمد و از اين ببعد فقط توانست به صورت مكتب به كار خود ادامه دهد .
وضع مدارس ملى در سالهاى پيش از 1303 شمسى
بانيان مدارس ملى در گيلان از مردمى تشكيل مىشد كه به نيكنامى و نوع دوستى مشهور بودند . اينان بدون چشمداشت به منافع مادّى به اين كار رو مىآوردند و عشق به تعالى فرهنگ آنان را وامىداشت تا به جاى مالاندوزى به پايههاى فرهنگى اين سامان استحكام و قدرت ببخشند . هدف آنها بيدارى افكار جامعه و پرورش استعدادهائى بود كه بايد براى سربلندى جامعه مورد توجّه قرار مىگرفت .
دولت در ادارهء مدارس ملّى كمترين سهمى نداشت و كمك و اعانهاى به مديران اين مدارس داده نمىشد . امور مدارس ملّى با دريافت شهريّه و اعاناتى مىگذشت كه از سوى مردم بيدار و روشنفكر در اختيار آنان گذاشته مىشد .
از شهريّهاى كه دريافت مىكردند و كمكهائى كه به آنان مىرسيد براى پيشبرد هدف خود و افزايش دامنه فعاليّتهاى فرهنگى استفاده مىكردند . از جمله منابع يارىدهنده به اين مؤسسات بايد از جمعيّتهاى فرهنگى ياد كرد .
جمعيتهاى مزبور عايدات حاصل از تلاشهاى فرهنگى خود را در اختيار اين مدارس مىگذاشتند تا مانع ركود كار و يا انحلال و تعطيل آنها بشوند .
در چگونگى تعليم و تربيت در اين مدارس دقّت بسيارى اعمال مىشد .
شاگرد ، خود را موظّف به انجام تكليف مىديد ؛ هرنوع بىدقّتى ، سختگيرى و شدّت عمل مربّيان را به دنبال داشت و به همين سبب شاگردان براى معلّمان و ديگر كاركنان مدرسه احترام خاصّى قائل بودند و راضى نمىشدند تا با غفلت خود موجبات ناراحتى آنان را فراهم سازند . رقابت در فراگيرى علم آنان را به كوشش بيشترى وامىداشت و محصّلين غالبا از تمامى استعدادهاى خود در نيل به پيشرفت و كسب معلومات بهره مىگرفتند .
گاه اتفاق مىافتاد كه مديران مدارس ملّى براى نشان دادن ميزان كوشش خود و نيز پيشرفت محصّلين ، از صاحبان فضل و كمال براى حضور در جلسات مدرسه دعوت به عمل مىآوردند . در اينگونه جلسات محصّلين به پرسشهاى ميهمانان پاسخ مىدادند و دانستهها و آموختههاى خود را به آنان ارائه مىنمودند و مورد تشويق قرار مىگرفتند .
ظهير الدوله ، يكى از فرمانداران رشت كه به نام « صفاعلى » مشهور بود ، در اين زمينه شوق بسيارى از خود نشان داد و توانست با تشويقهاى خود در آن روزگار به معارف گيلان پايگاه بهترى بدهد و چنانچه ديگر فرمانداران و حكّام دانشدوست هم به چنين رفتارى دست مىزدند قطعا مىتوانستند به روند پيشرفت تشكيلات فرهنگى سرعت بيشترى ببخشند .
نقش جمعيتهاى فرهنگى در رشد انديشهها
جنبش مشروطيّت در گيلان فرصت گرانبهائى بود تا برخى از مردم روشنفكر و آزاديخواه تمامى كوشش خود را در راه خدمت به مردم به كار برند و با آشنا ساختن آنها به اصول فرهنگ اجتماعى ، در سست كردن ريشههاى نقاط ضعف جامعه نيز به آنها كمك كنند .
براى كسب موفقيت در اين امر و ارائهء چنين خدمتى دست به تشكيل جمعيتهائى زدند كه عبارت بودند از :
جمعيت اميد ترقّى :
اين جمعيت به سال 1289 شمسى به وسيلهء حسن ناصر تأسيس گرديد . او كه مدتى مدير « مدرسهء رشديّه » و زمانى نيز معلّم افتخارى « مدرسهء شمس » بود ، با ترجمه نمايشنامههاى مولير ، كرنى و ديگر نمايشنامهنويسان اروپائى ، آنها را به روى صحنه مىبرد و كارگردانى بيشتر آنها را نيز خود به عهده مىگرفت .
از جمله هنرمندان باارزشى كه با او همكارى مىكردند بايد از محمد حسين ( دائى نمايشى ) نام برد كه با هنرنمائيهاى خود مورد علاقهء شديد و احترام مردم بود و روز مرگش را عزاى عمومى اعلام كردند .
روزنامهء اين جمعيّت با نام « اميد ترقّى » در جريان نهضت مشروطه انتشار مىيافت .
جمعيت رجاء آدميّت :
اين جمعيّت را ميرزا عبد الكريم خان نائينى ( هنر ) همزمان با تأسيس جمعيت اميد ترقّى به يارى عدهاى از جمله شيخ قاسم انصارى ، مسيو محمد تقى يحيائى ، عبد الله راعى و عدّهاى ديگر از علاقمندان به فرهنگ تشكيل داد . بخشى از فعاليتهاى اين جمعيّت اجراى نمايشهاى اخلاقى بود .
جمعيّت محمديّه :
مؤسس اين جمعيّت ، مدير مدرسهء محمديّه به نام ميرزا عبد المجيد خان فرساد بود . او با همكارى بعضى از اعضاء جمعيّت مانند جمال شيرينلو ، عباد اللّه اسمعيلزاده ( رنجبر ) ، احمد درخشان و برخى ديگر از