كوشش جوانانى باذوق و فعّال مانند جهانگير سرتيپپور ، على اكبر افشار ، محمود چمنى ، نعمت فروزش ، ابو طالب عاكف و عدهاى ديگر صورت گرفت .
جمعيّت مزبور توانست با ارائهء نمايشهاى اخلاقى عامل مؤثّرى در پيشرفت فرهنگ جامعه باشد .
كانون ايران :
تأسيس اين جمعيت كه با نام « كانون ايران » به ارائهء خدمات فرهنگى و اجتماعى پرداخت به همّت و كوشش محمّد علىپژوهى ( جواهرى ) ، محمّدى انشائى ( آزاديخواه مشهورى كه از نويسندگان روزنامهء حقايق بود ) ، على حبيبى و تعدادى ديگر از افراد باذوق صورت پذيرفت .
جمعيّت اخوّت :
در تشكيل اين جمعيّت افرادى مانند ندامانى ، حسين ارشد ، غلامرضا طاعتى ، على حسام و عدّهاى ديگر همكارى داشتند . اين جمعيّت با تأسيس قرائتخانه ، كتابخانه و اجراى چند نمايشنامه ، كمك بزرگى به رشد فرهنگى مردم نمود .
جمعيّت گلشن :
جمعيّت مزبور از افرادى مانند عليقلى پوررسول ، محمّد صادق احمدى ( چهرهسا ) ، حسن نيكپى و عدّهاى ديگر از فرهنگدوستان تشكيل گرديد . اين جمعيّت در گسترش فرهنگ نقش ارزندهاى ايفا كرد .
ساير جمعيتها :
چند جمعيت ديگر نيز در شهرهاى گيلان فعاليّتهائى مانند تأسيس قرائتخانه ، تشكيل كلاسهاى مختلف و شركت در امور خيريه داشتهاند كه از ميان آنان بايد جمعيّت همت و جمعيت ترقى را نام برد . در جدول شمارهء 1 اسامى قرائتخانههائى كه توسط جمعيتها در سال 1295 شمسى فعاليت داشتهاند آمده است .
جدول شمارهء 1 - قرائتخانههاى استان گيلان در سال 1295 شمسى .
رديف / شهر / نام قرائتخانه / مؤسس
1 / رشت / قرائتخانهء عمومى / جمعيّت فرهنگ
2 / رشت / قرائتخانهء ايران / جمعيّت آزاد ايران
3 / رشت / قرائتخانهء ملى / جمعيّت اخوّت
4 / انزلى / قرائتخانهء اميد ترقّى / جمعيّت اميد ترقّى
5 / لاهيجان / قرائتخانه همت / جمعيّت همّت
6 / لنگرود / قرائتخانهء ترقّى / جمعيّت ترقّى
محل اجراى برنامهها
با توجّه به اينكه بخشى از فعاليّت اين جمعيّتها اجراى نمايشهاى اخلاقى و انتقادى و اجتماعى و استفاده از درآمد آنها به منظور تأسيس كتابخانه ، قرائت خانه و يا كلاسهاى شبانه براى باسواد كردن بيسوادان و كمك به بودجه مدارس و آسيبديدگان زلزله و حريق بود بايد يادآور شد براى تمامى نمايشهائى كه داده مىشد تنها 3 سالن در شهر وجود داشت .
1 - سالن مدرسهء ارامنه :
در محوّطه كليساى ارامنه ، بنائى است كه آواديس ارمنى آن را به ياد فرزند جوان خود « ميكرديج » ساخت و امروز آرامگاه پدر و پسر در حياط همين كليسا ديده مىشود .
2 - سالن مدرسهء احمدى :
اين مدرسه در باغ سبزهميدان بنا شده بود و سالن مدرسه در اجراى فعاليّتهاى جمعيّتها مورد استفاده قرار مىگرفت .
3 - سالن آلوش بيك قفقازى :
در برگزارى نمايشها معمولا اجراى نقش زن به عهده مردها بود و بعدها با ورود بانوان ارمنى و گرجى كمكم زمينه براى شركت بانوان ايرانى در نمايشها نيز فراهم گرديد .
كوششهاى فرهنگى در دوران قيام جنگل
راز عقبافتادگى ايران چيزى نبود كه به ذهن روشنفكران ايران نرسد . اين امر از نظر ميرزا كوچك خان و آزاديخواهان جنگل نيز پوشيده نبود ؛ همه مىدانستند كه عقبافتادگى اين ملّت ريشه در فقر فرهنگى آنان دارد و به همين سبب مصمّم بودند تا آنجا كه توان دارند نسبت به پيشرفت و گسترش سطح آموزش و فرهنگ عمومى مردم به تلاش برخيزند . با پيروى از اين نحوهء تفكر ، جنگليها توانستند علاوه بر تكميل « دبستان نصرت » فومن ، 4 باب دبستان در صومعهسرا ، شفت ، كسما و ماسوله تأسيس نمايند و زمينهء تأسيس يك باب دبيرستان شبانهروزى نيز در كسما تدارك شده بود كه رويدادهاى جنگل و از همپاشيدگى جنگليها نگذاشت اين كار به پايان برسد . بعدها عمارت دبيرستان بدست نيروهاى مهاجم طعمهء حريق گرديد ، اما دبستانها به كار خود ادامه دادند و پس از فرونشستن شعلههاى انقلاب در رديف سازمانهاى دولتى قرار گرفتند .
انتشار روزنامهء جنگل ، ايجاد مدارس نظامى در گورابزرميخ و لاهيجان ( زمانى كه دكتر حشمت از سوى جنگليها فرماندار آن ناحيه گرديد ) ، تأسيس چاپخانه ، پخش اعلاميههايى جهت آگاهى مردم و بالاخره شاهنامهخوانى را مىتوان از ديگر اقدامات و فعاليتهاى فرهنگى جنگليها بشمار آورد .
جنگليها طى مادهء پنجم مرامنامهء خود آموزش ابتدايى را براى تمامى كودكان مجانى و اجبارى اعلام نموده و در مورد تحصيلات متوسطه و حتى عالى نيز ادامه تحصيل را براى افراد بااستعداد مجانى و حتمى خوانده بودند .
كوشش جنگليها و نيز آزاديخواهان در پىريزى فرهنگى تازه و حمايت از آن در حقيقت نوعى روياروئى و جدال با فرهنگ گذشته بود ، فرهنگى كه از مجادلات مذهبى و فرقهاى و سودجويى قدرتمندان محلّى بهره مىجست و بايد گفت كه چنين تلاشى در واقع نوعى مبارزه بشمار مىآمد كه با فرهنگ حاكم بر جامعه جريان مىگرفت . موفقيت در چنين مبارزهاى نياز به وقوف و آگاهى همگان از جريانات سياسى روز داشت و بدين علت بود كه جنگليها برنامه كار در مدارس را با مسائل سياسى و ميهنى همراه كردند . آماده ساختن زنان و مردان براى تن دادن به هرنوع گذشت و فداكارى ايجاب مىكرد تا نهتنها زنان و مردان بلكه كودكان و نوجوانان هم در جريان قضاياى روز قرار گيرند .
اين نوع فكر خيلى زود جاى خود را در ميان مردم باز كرد ، يك روز در ماسوله گروهى از نوجوانان كفن پوشيده در سر راه ميرزا قرار مىگيرند . سردار جنگل همينكه چشمش به آنان افتاد بسويشان رفت و گفت شما بايد زنده بمانيد و درس بخوانيد و ايران آينده را بسازيد .
در تالش گرايش بسوى فرهنگ تازهاى كه منادى آزادى و سازندگى باشد به خوبى مشاهده مىشد . در ميان افرادى كه با فرهنگ عرفانى ويژهاى آشنا