بودند همصدايى با جنگليها و آزاديخواهان راحتتر شكل مىگرفت و در مناطقى مانند عنبران و ميناباد تالش ، بهطورى كه هارون شفيقى در كتاب « عرفا و علماى عنبران » بدان اشاره نموده است ، كوششهاى بسيارى براى تعميم فرهنگ صورت مىگرفته است .
تلاشهاى فرهنگى جنگليها در آستارا از حمايت گستردهاى برخوردار بود و در اين ناحيه پيش از آنكه شور و هيجان آزادى و آزاديخواهى فروكش كند اوّلين مدرسه در سال 1327 هجرى قمرى و با همت ميرزا عباسقلى مؤتمن ، ميرزا بيوك آقا عباسزاده و تعدادى ديگر از روشنفكران آنجا تأسيس شد ، مدرسهاى بود 3 كلاسه كه هزينهء آن با اعانهء علاقمندان تأمين مىشد .
سيماى گذشتهء فرهنگ گيلان را معلمى به نام صادق كوچكپور ترسيم كرده است . وى كه از مجاهدان جنگل بود در خاطرات خود تحت عنوان « نهضت جنگل و اوضاع فرهنگى - اجتماعى گيلان و قزوين » مىنويسد :
« روزى كه با مرحوم ميرزا كوچك خان در منزل كربلايى محمد پامسارى بهسر برديم من و ميرزا در بالاخانه از صبح تا غروب تنها بوديم . . . بيانات و قصههاى شيرين و سرگرمكنندهاى داشتيم من در اين موقع فرصت را غنيمت شمرده از ميرزا سؤال كردم كه اگر خداى نكرده نتوانستيم وطن عزيز را از چنگ اجنبى رهايى داده ملت و هموطنان عزيز را از فلاكت و بدبختى نجات دهيم و مغلوب دشمن شديم تكليف ما چيست ؟ گفت بايد برويم در دهات معلمى كنيم و مردم را باسواد نمائيم . علت عدم پيشرفت ما از بىسوادى مردم است .
دهقانان و كارگرانى كه اكثريت افراد جامعه را تشكيل مىدهند از نعمت سواد محرومند . دولتهاى استعمارى براى اينكه از آنها كاملا بهرهبردارى كنند آنها را در جهل و نادانى باقى گذاشته و به نان شب محتاج كردهاند تا قادر به تعليم و تربيت فرزندان خود نباشند . . . بودجهء فرهنگ گيلان ملى بود ، يعنى دولت اعتبارى براى پرداخت بودجهء فرهنگ نداشت . بودجه از محل صدور برنج به خارج تأمين مىشد ، به اين معنى كه از هر پوط برنج پنج شاهى و از هر كيسه يك شاهى « 6 » مىگرفتند و با جمعآورى اين بودجه ، كه به وسيلهء دارائى و گمرك انجام مىگرفت ، به فرهنگ گيلان و بهداشت اداره مىشد . از اين مبلغ بيمارستان پورسيناى رشت بنا شد . اين وجوه تحت نظر و مراقبت هيئتى به نام خيريه كه اعضاء آن از معتمدين رشت از قبيل ميرزا محمد على خان پيربازارى و ميرزا على اكبر نهاوندى و حاج محمد على آقا داودزاده و غيره اداره مىشد .
حقوق مرا از محل تاچهپورى ( اصطلاحا به يك عدل يا يك جوال و يك كيسه گويند ) حواله كرده بودند . . . بودجهء اين مدرسه ( رودسر ) جمعا ماهى 42 تومان بود . به اين طريق مدير ماهى 12 تومان ، سه نفر معلم هريك ماهى 2 تومان و يك نفر معلم ماهى 6 تومان . معلمين سواد مكتبى داشتند و اغلب روضهخوان و دعانويس بودند . مدير هم بالاى منبر مىرفت . . . اين مدرسه قبلا مكتب بود كه مسعود عصام اداره مىكرد . بعد آقاى ميرزا على آقا حبيبى ، كه رئيس فرهنگ لنگرود بود اين مكتب را به صورت مدرسه درآورده و طبقهبندى نموده بود بر حسب معلومات بچهها به چهار كلاس تقسيم كرده بود . . . شاگردان با لباس كهنه و مندرس و پاى برهنه روى حصير پاره مىنشستند ؛ فقط تختهسياه و يك صندلى براى معلم داشت . در وسط درس زنها براى گرفتن دعاى محبت نزد معلم مىآمدند و يا مردم براى نوشتن عريضه و نامه مراجعه مىكردند . . . هر هفته مدير مدرسه به گمرك مىرفت مثلا چهار تومان و سه قران و هفده شاهى مىگرفت و آن را بين معلمين تقسيم مىكرد . . . معلمين به وضع تعليم و تربيت آشنا نبودند و به همان اسلوب مكتبدارى آشنا و تعليم مىدادند همان روز با كمك مسعود الحكما عدهاى از معاريف و مالكين و تجار رودسر كه جمعا پنجاه نفر بودند دعوت گرفتم متأسفانه بيش از سه نفر نيامدند . . . من مقصود را براى آنها مطرح كردم و دعوت به همكارى نمودم آنها حاضر شدند از آنها قول گرفتم و قرار گذاشتيم كه همهروزه عصر دور هم باشيم در مدت سه ماه با همكارى اين سه نفر توانستيم بيست دستگاه نيمكت به فرم جديد تهيه نمائيم و يك نمايش جالب داديم درآمد آن را صرف لباس و كفش محصلين بىبضاعت نموديم . من و مسعود الحكما در اين نمايش بازى كرديم آموزگاران را به فن تدريس آشنا كردم مدير مدرسه شبها نزد من حساب و هندسه مىخواند .
مدت يك سال خدمت من در رودسر در نهايت عسرت بسر بردم همانطور كه اشاره شد حقوق من و سايرين از محل تاچهپولى اداره مىشد هر هفته به اداره گمرك مىرفتم عوايد يك هفته را جمعآورى مىكردم و بين خود و ساير آموزگاران به نسبت حقوق تقسيم مىكردم حقوق من كه ماهى سى تومان بود هر هفته بيش از چهار تومان و پنج قران نمىشد . . . از به دو ورود مكاتبات زيادى با ادارهء فرهنگ گيلان و حاكم گيلان و انجمن خيريه و وزارت معارف كردم . . .
بالاخره آنقدر مكاتبه كردم و پافشارى نمودم تا از بودجه پوطى پنج شاهى ماهى صد تومان اعتبار گرفتم و به اين طريق بودجهء مدرسه را تنظيم كردم حقوق كارمندان هشتاد و هشت تومان كرايه خانه دوازده تومان . يك سال در رودسر بودم بعد بنا به تقاضاى خودم به لنگرود رفتم . آقا ميرزا على آقا حبيبى رئيس فرهنگ و مدير مدرسه بود من معلم كلاس 5 و 6 و ناظم مدرسه هم بودم همان سال اول مجمع ادبى ترقى را تشكيل دادم و با مجمع ادبى فرهنگ كه در رشت بود رابطه داشتيم قرائتخانه و كتابخانه و كلاس اكابر دائر كرديم . مجمع فرهنگ هر ماه يك پيس مىفرستاد يك عده از جوانان باذوق كه عضو انجمن ترقى بودند براى نمايش تربيت كرده بوديم و نمايش مىداديم عوائد حاصله صرف مخارج محل قرائتخانه و كتابخانه و ساير هزينههاى جمعيت مىشد . . .
من عضو مجمع ادبى فرهنگ بودم و يكى از مؤسسين اين مجمع كه از سال 1291 تشكيل شده بود بودم . در نمايشات شركت مىكردم و عضو مؤثر آن بودم چون اين مجمع در كليهء امور اجتماعى دخالت مىنمود و در امور ادارات دولتى نظارت مىنمود از اين جهت رنگ سياسى به خود گرفت و متهم كردند كه كليه افراد آن كمونيست هستند و تبليغات كمونيستى مىنمايند . آنها با اين عمل مىخواستند اين انجمن ملى را منكوب و در كارها آزادى عمل داشته باشند زيرا اعضاء انجمن از بهترين كارمندان دولت بودند و آنها مانع از ارتشاء و اجحافات و ساير كارهاى ناروا بودند از طرف شهربانى تابلوى فرهنگ را پائين آوردند كتابخانه آن را كه متجاوز از پانزده هزار جلد كتب علمى و تاريخى و اخلاقى نفيس و گرانبها داشت ضبط كردند و تمام اثاثيه مجمع فرهنگ را كه عبارت از ميز و صندلى و گنجههاى متعدد و متجاوز از يك هزار
هامش
( 6 ) . به نظر مىرسد در نقل ارقام اشتباهى رخ داده باشد ، بدينترتيب كه از هر پوط برنج يك شاهى و از هر كيسه 5 شاهى اخذ مىشد ، زيرا هر كيسه معادل 66 كيلوگرم و هر پوط 380 / 16 كيلوگرم است .