3 - شرايط جوّى .
بندبازى بنا به نقل متون و فرهنگنامهها ، در ايران سابقهاى نسبتا طولانى دارد . قديمترين متنى كه از وجود اين بازى خبر مىدهد ، متن پهلوى « خسرو كواتان وريدك » است . اما بندبازى به شيوهاى كه در گيلان معمول است و حوزهء گسترش آن مازندران و آذربايجان را نيز دربر مىگيرد ، با آنچه كه در متون و فرهنگنامهها آمده است ، تفاوتهائى دارد . بندبازى بنابر توصيف اين متون با ريسمانهائى انجام مىگرفته كه از بالاى يك تير بلند آويخته مىشد ، بندبازان از اين ريسمانها بالا رفته حركات مختلفى انجام مىدادند اما در بندبازى معمول در گيلان طناب بهطور افقى بر روى دوپايه محكم مىشود و اين دو پايه شامل چهار تير چوبى است كه دوبهدو در زمين استوار شدهاند و بندباز هنگام حركت در روى بند با استفاده از چوب موازنهاى كه « لنگر » ناميده مىشود ، تعادل خود را حفظ مىكند . همچنين در بندبازى گيلان ، بندباز با يالانچىپهلوان همراه است ، در صورتى كه متون مزبور از چنين نقشى نام نبردهاند . شيوهاى كه در اين متون توصيف مىشود ، بيشتر در مناطق جنوبى تا حدود نواحى مركزى ايران معمول بوده است و با گونهاى از اين بازى كه در هند انجام مىشده ، همانندى دارد . در اين مورد شعرى از نظامى صراحت دارد ، كه مىگويد :
بر آن فرضه بىآنكه انديشه كرد * رسنبازى هندوان پيشه كرد
و در فرهنگ آنندراج آمده است : « ريسمانباز و بندباز و دارباز و آن از نوع بازيگران بود كه چوبها يا نىهاى بلند بر ريسمان در زمين استوار كنند و بر آن ريسمانها و چوبها و نىها برآيند و انواع بازيهاى غريب كنند و آن را در عرف « هندفت » گويند به فتح نون و سكونهاى هندى ، كه تلفظ آن بر غير دشوار است . » اما بندبازى گيلان از لحاظ شيوهء بستن بند و از جهت داشتن نقش يالانچىپهلوان كه مشابه عنصر دلقك در بندبازى معمول در سيركهاى فرنگ مىباشد ، با اين نوع بندبازى وجوه مشترك بيشترى دارد ، و به احتمال اصل و ريشهء بندبازىهاى فرنگى ، بايد همين شيوهء معمول در گيلان و نواحى شمالى ايران باشد « 5 » .
موضوع بندبازى را كه با همه زيبائى به سخنى خشك كشيده شده با گفتگوى شيرين آغاز يك بازى ، بين پهلوان و يالانچى به پايان مىبريم و شيرينى گفتار آنها را چاشنى كلام مىكنيم .
مردم به صداى ساز و نقاره جمع شدهاند و در انتظار شروع بازى هستند .
پهلوان و يالانچى وارد ميدان مىشوند . پهلوان نظرى به اطراف و به مردم مىاندازد ؛ زير ريسمان قدم مىزند و ريسمان را ورانداز مىكند . يالانچى هم به تقليد او همين كار را انجام مىدهد و ناگهان مىايستد و خطاب به پهلوان مىگويد :
يالانچى : اوهوى پالوان ( پهلوان )
پهلوان : بله پالوان
يالانچى : تو مره شناسى ؟
پهلوان : نه پالوان نشناسم .
يالانچى : نشناسى ؟
پهلوان : بوگفتم نه ، مگه كرى ؟
يالانچى : خوشا به اوالت ( - احوالت )
پهلوان : چىره پالوان ؟
يالانچى : اگه مره بشناختى بىنايى گوروختى
( اگر مرا مىشناختى ، مىگذاشتى و درمىرفتى - مىگريختى - )
پهلوان : تو كيسى مگه ؟
( تو مگر كى هستى ؟ )
يالانچى : هاهاها [ مىخندد ] من كيسم ؟
پهلوان : بله ، تو كيسى ؟
يالانچى : هاهاهاها ، من او پالوانم كى ايته لقد مره ايته هيندوانه سولاغه كونم . [ لگد مىپراند ]
( - من آن پهلوانى هستم كه با يك لگد هندوانهاى را سوراخ مىكنم )
مردم مىخندند ، و پهلوان هم كه از اول صحبت لبخندى بر چهره دارد ، مىخندد و به تمسخر حالت ترس به خود مىگيرد و يالانچى ادامه مىدهد
يالانچى : ايته موشته مرهيم ( مشتش را گره مىكند و در هوا تكان مىدهد . ) هه موشته مره ، ايته تره خياره خوردوخميرا كونم .
( با همين مشتم ، يك خيارتر را خورد و خمير مىكنم . )
گفتگو ادامه پيدا مىكند . پهلوان و يالانچى يك كشتى نمايشى و تفريحى مىگيرند ، كه البته يالانچى پيروز مىشود . پهلوان لنگرش را برمىدارد و آرام آرام بالاى ريسمان مىرود ، يالانچى هم چوب كجومعوجى به دست مىگيرد و در زير طناب به تقليد پهلوان راه مىرود و از حاضران صلوات مىطلبد و بر چشم بد لعنت مىفرستد « 6 » .
كشتى گيلهمردى
سنت كشتى گرفتن و پهلوانى ، در همهء سرزمينهاى حوزهء فرهنگ ايرانى پيشينهاى كهن دارد و در هرجا با نام و شيوهاى خاص اجرا مىشود . كشتى چوخهء خراسانى ، كشتى مازندرانى و كشتى گيلهمردى از جملهء انواع اين كشتيها است . در كتاب فتوتنامهء سلطانى ، نوشتهء مولانا حسين واعظ كاشفى ، از متون قرن نهم هجرى آمده است : « اگر پرسند كه كشتى چند نوع است ، بگوى دو نوع : اول قبض ، دويم اضطرار . اگر پرسند كه هريك چگونه است ، بگوى قبض كشتى گرفتن اهل خراسان و عراق است كه آن را شهرىوار گويند و اضطرار كشتى گيلان و شيروان و بعضى از آذربايجان است و آن را ديلموار خوانند . » آنچه در اين متن كشتى « اضطرار » يا « ديلموار » ناميده شده ، همان كشتى گيلهمردى است كه امروز در سرزمين گيلان معمول است و قديمترين خبر آن را در كتاب « احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم » ، تأليف ابو عبد الله محمد بن احمد مقدسى در قرن چهارم هجرى داريم : « . . . ايشان در آن دشت ( گيلان ) هفتهبازارها دارند . براى هرديه يك روز نهادهاند و پس از پايان بازار زنان و مردان به جايگاه كشتى روند ، داور در آنجا برنشسته ، تنابى به
هامش
( 5 ) . در مورد بندبازى نگاه كنيد به مقالهء
- بندبازى در گيلان و مازندران ، محمد ميرشكرائى ، مجموعه مقالات مردمشناسى ، دفتر اول ، مركز مردمشناسى ، 1362 .
( 6 ) . گفتگوى پهلوان و يالانچىپهلوان ، از يادداشتهاى آقاى محمد بشرا نقل شده است .