الف - توان ناكافى انسانى در چيرگى بر عوامل نامساعد محيطى در چارچوب مناسبات اجتماعى - اقتصادى و سياسى حاكم در آن زمان كه نهتنها به بهرهگيرى صحيح از امكانات طبيعى - اكولوژيك منطقه نيانجاميده ، بلكه به عنوان مانع گسترش روابط و امكانات زيستى و فعاليتهاى انسانى عمل كرده است ؛ از جمله وجود بادهاى گرم « 86 » كه بعضا باعث بروز آتشسوزيهايى در بازارها و انبارهاى كالا مىشده است ، زيرا ساختمان بناها و حجرهها معمولا از چوب و نى بوده است . به عنوان مثال مىتوان سوختن بازار رشت در حكومت احمد خان مشير السلطنه را نام برد . « 87 » علاوه بر اين ، رطوبت زياد و نامناسب بودن اقليم و وجود بركهها و آبگيرهاى متعدد باعث شيوع بيماريهاى همهگير از جمله مالاريا و طاعون مىشده است ؛ اورسل ( 1882 ) خبر مىدهد كه طاعونهاى پىدرپى در منطقه باعث شده بود تا جمعيت 000 ، 60 نفرى شهر رشت به 000 ، 25 نفر كاهش يابد . « 88 »
ب - عدم دسترسى به راههاى مناسب و وسايل حملونقل كارآمد كه به عنوان يكى از علل عدم گسترش تجارت در ايران گزارش شده و تا حد زيادى در مورد توسعهء بازرگانى گيلان نيز صادق بوده است . كرزن در اواخر سدهء نوزدهم ميلادى مىنويسد : « در هيچ كشور ديگرى از جهان ، مهمترين راه ورود و خروج كالا ( يعنى راه ايران مركزى به گيلان ) چنين وضعى نكبتبار و ابتدايى را ندارد . » هم او اضافه مىكند ، پهلو گرفتن در انزلى ، ورودى مرداب انزلى ، راه آن تا پيربازار ، راه رشت به تهران ، بزرگترين موانع در اين راه بودند » « 89 » ( نگاه كنيد به بخش راههاى گيلان ) .
ج - نفوذ و حضور بيگانگان در تجارت و بازرگانى و نيز سيطرهء آنان بر فعاليتهاى اقتصادى منطقه از يكسو و سياستهاى خاص كشورهاى سلطهجوى زمان در ممانعت از شكلگيرى و گسترش صنايع و فعاليتهاى توليدى كشور بهطور اعم و گيلان بهطور اخص ؛ به عنوان نمونه ، حضور قابل توجه تجّار بيگانه در شهر رشت به منظور تجارت ابريشم قابل ذكر است .
معتبرترين اينگونه دفاتر تجارى در شهر رشت عبارت بودند از :
- هاريلائوس پاپا دوپولس
( Harilaos Papadopoulos )
.
- برادران پاسكاليديس
( Pascalidis )
.
- تراى پاين و شركاء
( Terrail Payen et cie )
.
- لاسكاريديس
( Lascaridis )
.
- بابوديس
( Baboudis )
.
- دراكوس پيليدس
( Dracos Pilides )
.
- تومانيانس .
- آوديس هورتانيانس و ديگران .
غير از مؤسسات يادشده ، افراد ديگرى نيز در شهرهاى رشت و انزلى دفاتر بازرگانى داشتند كه به تجارت با داخل و خارج مىپرداختند . « 90 » از لحاظ اجتماعى - اقتصادى ، بيشترين آسيبى كه اينگونه مؤسسات به گسترش سطح توليد محلى و در نهايت افزايش سطح زندگى اهالى منطقه مىزدند ، خروج ارزش افزودهء حاصله به خارج از منطقه و كشور بوده است .
د - مناسبات خاص مالكيت و حضور فرمانروايان و اميران محلى كه عمدتا در جهت اهداف غير ملّى و منطقهاى و بيشتر هماهنگ با منافع بيگانگان عمل مىكردند . از سوى ديگر ، رابطهء سلفخرى ميان توليدكنندگان اصلى كالاها و ملاكين ، تجّار و واسطههاى محلى و غيرمحلى از موانع اساسى رشد و گسترش مدام تجارت و بازرگانى منطقه بوده است . چنان كه خبر دادهاند ، غالب برنجكاران محصول خود را به عدهاى سلفخر و رباخوار پيشفروش مىكردند . سلفخران را افراد گوناگونى تشكيل مىدادند كه در شهرها و مراكز بخش و حتى بعضى روستاها ساكن بودند . به اين ترتيب ، نهتنها ارزش افزوده و اضافه محصول و عوايد حاصل از آن توسط سلفخران كه خود از تجّار و يا از عوامل تجّار بودند ، از روستاهاى منطقه خارج مىشد ، بلكه توليدكنندگان اصلى معمولا به اين گونه افراد بهطور مدام مقروض باقى مىماندند . « 91 » در همين رابطه ، زدوخوردهاى متعدد و مكرّر خوانين و حكّام محلى و منطقهاى به عنوان عامل تشديدكنندهء عدم رشد و توسعه مطرح بوده است كه نمونههاى بارز آن بهويژه در دورهء صفويه قابل ذكر است . « 92 » علاوه بر اين ، نحوهء خاص گردآورى ماليات از يكسو و تفويض حكومت محلى از طرف حكومت مركزى از سوى ديگر خود از علل اساسى دوام موانع رشد و توسعهء منطقه بوده است : در دورهء قاجار ، رسم بر اين بود كه حكام ولايات مىبايست پيش از حركت به محل مأموريت و به خصوص قبل از انتصاب خود مبلغى به عنوان پيشكش به دربار تقديم كنند و البته در ازاء آن ، چندين برابر را به عنوان مداخل در محل به چنگ مىآوردند ؛ راه جبران اينگونه هزينهها تهديد و ارعاب و استفاده از هداياى تقديمى اميران جزء محلى بود كه ايشان نيز به نوبهء خود مىبايستى طبقات پائين اجتماع ( يعنى توليدكنندگان اصلى ) را تحت فشار روزافزون قرار دهند تا چند برابر هزينههاى خود را جبران كرده و ضمنا به دخل درآمد بيشتر نيز بپردازند « 93 » .
ه - عدم گسترش معاملات اعتبارى و محدود بودن اين نوع رابطه كه موجبات محدوديت تجارت را در منطقه تا مدتى مديد به مبادلات نقدى فراهم مىساخت . ژوبر در اينباره از سال 1806 ميلادى خبر مىدهد كه « گرچه اختراع بروات و اسكناس در ايران امرى ناشناخته نيست ، معهذا روح عدم اعتماد و ترس از اينكه ثروت و مكنتشان - ولو بهطور غيرمستقيم - بر ديگران آشكار شود ، مضافا بدى و دورى راهها ، باعث شده كه هيچگونه معاملهء اعتبارى انجام نگيرد و تجارت منحصر به مبادلات نقدى شود « 94 » . » ظاهرا تنها در دورههاى اخير ( و بهويژه پس از افتتاح بانك استقراضى روس ) معاملات اعتبارى رواج پيدا مىكند و تجار ايرانى درگير در معاملات توليدات گيلان
هامش
( 86 ) . سفرنامهء اورسل ، صفحهء 26 .
( 87 ) . گيلان در جنبش مشروطيت ، ابراهيم فخرائى ، چاپ سوم ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، تهران 1356 ، صفحهء 28 - 27 .
( 88 ) . سفرنامهء اورسل ، صفحهء 22 .
( 89 ) .Persia and The Persian Question , Vol . I , Page 385 .( 90 ) . نگاه كنيد به : جلد 3 همين كتاب ، صفحهء 26 .
( 91 ) . مقايسه كنيد با مأخذ پيشين ، همان صفحه .
( 92 ) . در مورد آزار و شكايات مردم و ناامنى در منطقه ، نگاه كنيد به تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى و كتابنامههاى شاه طهماسب بهويژه صفحات 179 - 173 .
( 93 ) . گيلان در جنبش مشروطيت ، صفحهء 14 - 13 و 40 - 18 .
( 94 ) . مسافرت به ارمنستان و ايران ، صفحهء 325 - 324 .