به ناچار درست اين نامواژه هبّه است ، همانطور كه در افواه و تداول عامه رايج و شايع است . در سال 1345 ، هبّه 17 نفر جمعيت داشته است . « 1 » و اينك به حكم اينكه تمامت ناحيه قنات آب است و آب قناتها رو به كاهش و نزولات آسمانى كم و كمتر ، از اينرو به ناچار جمعيت آن اگرنه ثابت مانده باشد رو به تنزل و كاهش است ؛ ولى تمام جهات امر دلالت بر قدمت اين ديه دارد . براى آگاهى از تاريخچه و جغرافياى ناحيه رجوع كنيد به اردستان و مضافات آن و در اينجا فقط ما اين نكته را تذكر مىدهيم كه ناحيت اردستان يكى از زيستگاههاى كهن آريايى بوده است و به همين دليل هم نام بسيارى از محلهاى اين ناحيه همچون بلهور ، بلكهر ، جنبه ، ارست ، چرمين ، ديزلو و رقران و . . . همه نامهايى بسيار كهن ، دلاويز و بامعناست . « 2 » و ما در اينجا مىپردازيم به توضيح نام آن .
واژهشناسى :
از لحاظ واژهشناسى در بادى نظر شكافتن اين نامواژه دشوار مىنمايد ، ولى با دقت مىفهميم كه اين واژه از سه جزء « هو + ب + ه » تركيب شده است . جزء اول « ه » تخفيف يافتهء واژهء « هو » است كه در اوستايى به معناى خوب و خوش مىباشد و نظاير بسيار در سرتاسر ايران دارد و از آن جمله است هويه ( اصفهان ) ، هوتن ( گنبدكاووس ) ، هوره ( شهركرد ) ، هوكرد ( جيرفت ) ، هويزه ( خوزستان ) و . . . « 3 » و جزء دوم « ب » آشكار است كه تخفيف يافتهء آب است و جزء سوم « ه » علامت نسبت است . اگر درست بخواهيم ، در زبان اوستايى تلفظ اين واژه « هواپه »
( Huapa )
است . « هو » يعنى خوب و « اپ » به معناى آب است ، و دو جزء معادل خوش آب ، يعنى جايى كه آب خوب و خوش دارد و با اين صورت خوش آب و خوب آب در اطراف ايران و نظاير بسيار هست . گذشته از امثلهاى كه گذشت بهاباد و خوشاب ، پشتيبان بزرگ اين سخن مىباشند . « 4 » و « هاى » نسبت در آخر توضيح مىدهد كه اين محل منسوب است به جايى كه آب خوب و خوش دارد و مىدانيم كه ايرانيان كهن اين علاقه را داشتهاند كه نام محل بازگو كنندهء احوال آن باشد و از همه بيشتر
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 5 .
( 2 ) - ن . ك . به : عنوان نامواژههايى كه در اين فرهنگ هست .
( 3 ) - براى آگاهى بيشتر از نامهايى كه از اين واژه ساخته شدهاند ، مراجعه كنيد به : فرهنگ آ . م . م . ذيل همين نامواژهها .
( 4 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ذيل خوشاب ، و بهآباد .