تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
خاص هم ندارند . در فرهنگها كلمهء « ويلان » به معناى سرگردان و حيران هم آمده است و در گيلكى هم اين كلمه هست اما نه به اين معنى كه در اصفهان رايج است بلكه به معناى كارى ناقص و نيمه‌تمام و به‌هرحال بعيد مىنمايد كه اين نام روى محل سكونتى گذاشته شود . آخر اين كلمه به اين معنى صفت انسان است نه يك محل ، محل كه سرگردان نمىشود ولى به‌هرصورت چون در ديهى كهن است و هرچيز كهن كه نامش كهن است و با معنى به ناچار بايد معنى ديگرى داشته باشد كه با وضع كهن آن ارتباطى پيدا كند . كلمهء عربى « ورد » به معنى گل را همه مىدانيم ولى اين كلمه به اين معنى در تازى از لغات دخيل است و اتفاقا « مثلث الفاء » هم استعمال مىشود و به معانى عطش و زعفران و شير بيابان و شتر تندر و . . . و غيره نيز معنى مىدهد و كلمهء « وردان » به همين صورت در عربى به معناى كرمى است كه بوى كريه بد دارد و در بين قاذورات و نجاسات زندگى مىكند و نمىشود فكر كرد ديهى كهن در اصفهان به اين نام ناميده شود . اما حقيقت آن است كه اين كلمهء « ورد » به معناى گل اصلا فارسى است و از زبان فارسى به عربى رفته است و جا افتاده و تركيب كلمه به صورت « وردان » هم صحيح و درست است . در پهلوى اين كلمه به صورت ( ورت
( Varta
است كه البته از اصل آرامى به همين معنا آمده است . به‌هرصورت شك نيست كه تركيب كلمهء « وردان » يك صورت صحيح جمع كلمهء پهلوى است و معنى آن به همين صورت « گل » و « گلان » است و اگر توجه كنيم كه در زبان پهلوى حروف « ر » و « ل » يك علامت دارد ، متوجه مىشويم كه اگر به پهلوى بنويسيم « وردان » ، « ولدان » هم خوانده مىشود . بنابراين « وردان » و « ولدان » هر دو يك كلمه و حاكى از يك معنى است و چه نام خوبى گذاشته‌اند بر دهى كه صحراى دلكش آن پرورش دهندهء گل است . اين نكته را هم بگويم كه برحسب قاعدهء رايج زبان فارسى از باب اطلاق حال به محل تركيب كلمهء « وردان » معادل ولدان معادل « گلان » ، هم جمع است و هم نسبت بنابراين ولدان يعنى سرخ گلان آتشين و نام اين ديه هم كهن هست و هم زيبا و متناسب با محصول آن .
ولگان
Valg n
ولگان از ديه‌هاى قديم اصفهان است و خود نامش بر اين معنا شهادت مىدهد . در جلگهء باصفا و پرطراوت ماربين كه گفته‌اند « خطهء ارم است و آفتاب در آن درم درم است » قرار
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 854 | محمد مهريار