ساسانى سلطنت را از دست وى در سال 225 ميلادى بربود . در اطراف كشور نام اين پادشاهان از جمله بلاش و اشك بر روى امكنهء بسيار مانده است و از جملهء آنها همان بلاشان است ، البته نمىتوانيم كه بگوييم به كدام يك از اين بلاشهاى پنجگانه تعلق دارد و در عالم تصور مىتوانيم بگوييم كه تواند باشد يكى از ناموران اشكانى هم بجز پادشاهان اين ديه را آباد كرده و به نام خود خوانده است .
ولدان
Vald n
مباحث جغرافياى تاريخى از دو سه جهت شيرين و دلنشين است : يكى از اين جهت كه بالاخره گفتوگوى تاريخ است و از سوى ديگر تاريخ حاصل دست و فكر و نيروى انسان و آنچه از آنها به وجود آمده است ، و سرانجام داستان شگرف زندگانى او ؛ يعنى داستان آثارى است كه از اين انسان به صورت بقاياى فعاليت و كوشش و نيروى تن و روان او در روى زمين باقى مانده است و سه ديگر از اين بابت كه در عينحال جغرافيا است و وصف و نمودار زمين است و حوادثى كه بر زمين گذشته و بر انسان در زمين رخ داده است ؛ و اتفاقا چون مباحث جغرافياى تاريخى بدين صورت كه ما از آن گفتوگو مىكنيم با زبانشناسى هم آميخته است ، پس در اين بخش از ادب تاريخ و علم و ادب و جغرافيا همه در هم مىآميزد . پس از اين مقدمه بر سر سخن برويم و بگويم كه ولدان چيست و كجاست ؟
شايد اين كلمه براى بسيارى از خوانندگان غريب باشد . عموما مردم كمتر از نام و معناى آن آگاهى دارند .
ولدان نام ديهى است كوچك و قشنگ و صحرايى دلكش و منزّه پر از درختان گل و پرورشگاه گل آتشين كه امروز اسم فرنگى آن « رز » رايج شده است . اين صحرا افتاده است در جانب باختر اصفهان در فاصلهء بين ديه رهنان ( امروز شهر ) و اصفهان . اگر از جادهء قديم رهنان از اصفهان به آنجا برويم همينكه راه به نيمه رسيد بايد صحراى ولدان را درنوشت و به رهنان رسيد . اين صحراى قشنگ و دلانگيز از جانب جنوب باختر ، رو به جانب شمال خاورى اصفهان به صورت يك قطعه زمين دراز كشيده مىشود .